تبليغاتX
حق با کیه؟

حق با کیه؟

نکاهی به تاریخ صدر اسلام وبررسی علل وعوامل اضمحلال اسلام

 

 

به وبلاگهایی میرسیم که در عرض یک روز بالغ بر ۲۰۰ نظر وارد شده

داخل که میشویم می بینیم دو دیدگاه مخالف با هم تبادل نظر میکنند

و اصلا به مخاطب هم توجهی ندارند فقط مطالب را از جایی کپی می کنند

و به نتیجه بحث هم اهمیتی نمی دهند برای اثبات این موضوع یک مورد بحث را هدفمند شروع کردم سئوالم این بود

 

نحوه انتخاب رهبر در اسلام؟

بیشتر که دقت می کنیم میبینیم هر کس برای خودش مطالبی را مینویسد وبه خیال خودش طرف مقابل را محکوم نموده من در اینجا یک بحث را از ابتدا تا انتها  می آورم  قضاوت با خودتان

از آنجا که من با انگیزه قبلی وارد بحث شدم کارگردانی امور با خودم بود و اجازه نمیدادم این بحث از روال خارج شود

پیشنهاد بحث از جانب من بودهاست.

 رنگهای سبز نمایانگر شیعه  ورنگهای قرمز نمایانگر   سنی میباشد

ببین این وبلاگ خیلی خصوصیه بازدید کنندگان اینجا خیلی محدود هستند چون ارتباط با وبلاگهای دیگر خیلی ضعیف و در حد صفر است فقط همین جا واسه خودتون و رهگذر و متصدی جهنم و گوگوری مگوری و یکی دیگه مینویسین همه اشون هم یک نفره متصدی جهنم
پس بیا یک کم صادق تر صحبت کنیم

اگر واقعا اهل بحث هستید پیشنهاد میکنم یک روال مشخص را مبنی قرار دهیم واز اون خارج نشویم من مطمئن هستم 30 -40 موضوعی که پاک کردین (شخصی با انام انصاف نوشته بود اصلا نخونیدن
ومطالب من را هم نخوندین
اصلا خوندنش هم به این صورت فایده نداره
طبق اصولی که مورد توالفق دوطرف باشه بحث کنیم من هم که اطلاعات زیادی ندارم
من پیشنهاد میکنم بحث ها را به ناجی کرد واگذار کنید و ایشان با مشورت شما پاسخ مرا بدهد چون ایشان زبان ملایم و رفتار ملایمی دارد خشونت عمر و هتاکی انصاف را ندارد

با پیشنهاد مناظره موافقت میشود

شما اصولتان را بفرمایید ما با شما بحث خواهیم کرد .

لکن به دلیل اینکه بعضی وقتها ممکن است بعضی از نویسندگان به دلیل کار و مشغولیت حضور نداشته باشند .هر یک از نویسندگان که حضور داشتند به صورت مرتب و یک به یک با شما یا شخص دیگر مناظره می کنند.

والله ما نه خشونت کردیم و نه هتاکی شما هم با یک نام وارد شوید یک نام را خلاصه برای خود انتخاب کنید یا(رهگذر یا گوگوری و غیر ذالک) نه هر بار با یک نام.
والسلام علیکم

شرایط دو طرف اعلام میشود  و روی شروط کسی اعتراضی ندارد

شروط من برای بحث با شما
1- به شخصیتهای مملکتی ایران و خلفای راشدین (فقط) و همسران رسول الله و ائمه شیعه توهین نشود
2-تا یک سئوال مطرح میباشد سئوال دیگری مطرح نشود
3- مباحث باید با استناد احادیث مورد قبول طرف مقابل باشد ( من از کتب اهل سنت مدرک بیاورم و شما از کتب شیعه)

من فکر می کنم شما می خواهید ما را سر کار بگذارید.

ما که پیرور خلفای راشدین هستیم و به همسران رسول الله توهینی نمی کنیم و به ائمه شیعه هم همینطور.

شما بفرمایید سنی هستی یا شیعه .


ما مذهبمان اهل سنت است

مسلم است که من عمر و ابوبکر را غاصبین خلافت میدانم
برای خودم هم شرط گذاشتم که من هم به خلفای شما توهین نکنم

والا من از مدیحه سرایان کوثر ولایت هستم
 
///به شرایط من پاسخ بدهید
در ضمن چرا آدرس خود را عوض کردید؟
 
/(((((من فکر می کنم شما می خواهید ما را سر کار بگذارید.)))))

از بس شما کج خیال هستید
وخودتان شیشه خورده دارید
قیاس به نفس فرمودید
نخیر من خود را موظف دانستم به خلفای شما توهین نکنم تا شما نیز بی ادبی متقابل به اعتقادات من نکنید
این شرط ادب است که از میان شما فقط ناجی کرد خود را به آن متعهد میداند/
 
/
به رهگذر با یک نام توصیه می کنم بنویسید دوما بنده کار داشتم نبودم الان آمدم.

شما شروع کنید بحثتان را.از هر کحإ که می خواهید.
/
 
/من گفتم به خلفا توهین نمیکنم اما نگفتم حقایق را نمیگویم
شیعه معتقدم خلیفه اول به اصرار خلیفه دوم خلافت را غصب کرده و بعدا هم خودجانشین شده
این اعتقاد است اما با عدهای بیمار دل که با نام شیعه به خلفا هتاکی میکنند شدیدا مخالف هستم و آن را باعث تفرقه میدانم البته فحاشی های شما نسبت به امام راحل هم قابل اغماض نیست
و نباید ادامه پیدا کند

حالا که شروع بحث را به من واگذار کردید
من سئوالی دارم

در اسلام کدام گزینه برای جانشینی حکومت اسلام وتعیین خلیفه صحیح است
1- انتخاب توسط چند نفر از سران اقوام (سقیفه)
2- انتخاب توسط وصیت حاکم قبلی(منصوب کردن خلیفه اول خلیفه دوم را در وصیت وهمچنین منصوب نمودن معاویه یزید را)
3- انتخاب چند نفر برای شورای انتخاب خلیفه ازبین خود(کاری که خلیفه دوم انجام داد)
4- انتخاب توسط مردم (انتخاب حضرت علی پس از خلیفه سوم توسط مردم کوفه نه مردم جهان اسلام)
5-انتخاب توسط خداونذ(مانند انتخاب هارون بعد از موسی (فعلا در خصوص واقعه غدیر خم نمیخواهم بحثی بکنم چون تداخل بحث پیش می آید)
فعلا سئوال این است برای تعیین جانشین چه روشی توصیه شده است/
 
بسم الله الرحمن الرحیم.

انتخاب خلیفه برای مردم می باشد همانطور که امام بخاری روایت دارند از پیامبر که به سیده عائشه فرمودند (برادر و پدرت را خبر کن و قلم کاغذی بیاورید تا خلافت را برای ابوبکر بنویسم سپس منصرف شدند و فرمودند خداوند و رسول و مسلمین بر کسی بغیر از ابوبکر اتفاق نمی کنند)

یعنی خود پیامبر می دانستند که مسلمین بر صدیق اکبر اتفاق می کنند و این حدیث ردی است بر کسانی که می گویند چند نفر از سران اقوام (سقیفه) ابوبکر انتخاب نمودند.
و همانطور که سیدنا علی وقتی از ایشان در بستر شهادت پرسیدند (کسی را معرفی کن تا بعد از تو با او بیعت کنیم فرمود که منهم بر روش پیامبر عمل می کنم که کسی را انتخاب ننمود خداوند اگر بخواهد شما را به دور بهترین تان گرد می ,کند همانطور که بعد از پیامبر نمود).
(هارون نبی بوده و نبی را خداوند انتخاب می کند نه خلیفه را و اگر شما اعتقاد دارید علی رضی الله عنه از طرف خدا است 2 دلیل می آورید که من قبلا به آن پاسخ دادم).
کاری که سیدنا عمر نمود هم مردمی بود زیرا 2 کاندیدی که انتخاب شده بودندیعنی (عثمان و علی) در مورد این دو حضرت عبدالرحمن بن عوف از مردم و صحابه سوال نمود و مسلمین اینها را تایید نمود و بر فضایلشان اعتراف نمودند.
ابوبکر رضی الله عنه سیدنا عمر را منصوب ننمود بلکه به مسلمین پیشنهاد نمودند.

در ضمن معاویه و عمل او در بیعت با یزید امری است که به خلفای راشدیین ربطی ندارد و خلافت معاویه از خلافت راشده فرق دارد و معاویه خطا نموده در احتهاد خود نسبت به یزید.
و همینطور در حالی که می بینیم در زمان خلفای راشدیین اسلام دوران عزت و سربلندی خود را داشته و این مهم را کسی نمی تواند رد کند.
 
بسم الله الرحمن الرحیم.

ابوبکر در زمان بیماری پیامبر امام شد از طر ف پیامبر و کدام فضیلت بهتر از اینکه انسان امام شود برای مسلمین در نماز و حضرت انس بن مالک می فرمایند(ما با ابوبکر نماز صبح را می خوانیدم که ناگهان پیامبر پرده خانه اش کنار زد ابوبور خواست عقب برود تا پیامبر امام شود ولی ایشان به اشاره فرمودند که ادامه دهید و صورت پیامبر مانند صفحه قرآن نورانی و متبسسم بود).

ابوبكر متولي امور پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم شد و جاي او با مسلمين نماز ميخواند، و حدود را در ميان مردم اجراء ميكرد و فيء و بيت المال را برايشان تقسيم مينمود و با ايشان جهاد ميكرد و امراء و كارمندان بر ايشان مي گماشت و امور ديگري را كه واليان امر انجام ميدهند انجام ميداد( و كساني كه خدا در قرآن مدحشان كرده و ايشان را راستگوي خوانده همه ابوبكر را خليفه خواندند.)
 
 
بسم الله وبالله و علی مله رسول الله

شروع بحث را به من واگذار نمودی و من شیوه انتخاب رهبر امت را از تو پرسیدم

البته قبل از بحث شروطی گذاشته بودم و اولین شرط این بود که استنادات باید  مورد قبول و از کتب مورد وثوق طرف مقابل باشد

پس از شما می پرسم این مطلب در کدامیک از کتب اربعه شیعه آمده

((((همانطور که امام بخاری روایت دارند از پیامبر که به سیده عائشه فرمودند (برادر و پدرت را خبر کن و قلم کاغذی بیاورید تا خلافت را برای ابوبکر بنویسم سپس منصرف شدند و فرمودند خداوند و رسول و مسلمین بر کسی بغیر از ابوبکر اتفاق نمی کنند))))))

ادامه بحث منوط به جواب به این سئوال میباشد چنانچه میبینید در اولین جمله تان در

اولین مرحله بحث به خطا رفته ایداین شیوه بحث کردن به مقصد نخواهد رسید

البته شما در اولین جمله ازاولین مرحله بحثتان به وجود نازنین رسول الله توهین روا داشتیدو ایشان را فردی خطاکار و دمدمی مزاج!!! که هر لحظه یک تصمیمی بگیرد و بعد پشیمان شود دانسته اید وآنهم چه تصمیمهای مهمی را خطا نموده اند!!! تصمیمی که به سرنوشت یک ملت وابسته است انتخاب رهبر و جانشین

واقعا شما رسول الله را همچون فردی میدانستید مسلما سلمان رشدی این اعتقاد را دارد گمان ندارم شما هم چون سلمان رشدی بپندارید!!!

باور کنید این مباحثه برایم زجر آور است که باید این کلمات وقیح در خصوص رسول الله رد وبدل شود
من از ساحت مقدس رسول الله به خاطر این مباحث شرمنده ام
 
مطلب بعدی اینکه
در شروع بحث شما موارد دیگری هم هست که باید پاسخ دهید البته آن را محول می کنم به بعد
بسم الله الرحمن الرحیم.

و افضل الصلوات علی سیدنا محمد.

مسلم است در کتب اربعه شما تمامش در تکفیر شیخین رضی الله عنهم می باشد لکن اگر برای شما احادیث بخاری کذب است پس باید احادیثش و همینطور بقیه علمای اهل سنت در باب علی برای شما کذب باشد.

در ضمن من به رسول الله صلی الله علیه و علی آله و سلم توهینی نکردم لطفا دست از تهمت زدن بردارید و الا بهتر است از همین الان بحث را ترک کنید.
این را همه می دانند وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات نمودند حإمعه ای درست نموده بودند که از همه لحاظ نمونه بوده و لکن رسول الله بر امت خود و تصمیم درست ایشان اعتقاد داشتند و امر خلافت را بر گردن عامه مسلمین گذاشتند.

همانطور که پیامبر بر امت خود مطمئن بودند و اسامه 18 ساله را امیر نمودند و در مکه فردی 20 ساله تازه مسلمان را والی نمودند.

 
و حال تعریف ائمه اثنی عشری از خلفای راشدیین به نقل کتب خودتان.

قال صادق رضی الله عنه(ولدنی ابوبکر مرتیین)یعنی(من دوبار متولد شده از ابوبکر هستم یعنی با دو پشت به صدیق می رسم) کتاب کشف الغمه

عروه بن عبدالله سوال نمود از امام صادق رضی الله عنه در باب تزئین نمودن شمشیر فرمود ایرادی ندارد .زیرا ابوبکر الصدیق هم این کار را می نمود .
گفتم به او می گویی صدیق امام از حإی خود برخواست و روبه قبله نمود و 3 بار فرمود او صدیق است والله اگر کسی او را صدیق نداند قولش در دنیا و آخرت قبول نشود یعنی شهادتین) کشف الغمه ج 2 صفحه 148 .
کشف الغمه همان آدرس بالایی
که امام الاعظم ابوحنیفه به اما صادق نامه می نویسند مبنی بر اینکه (در کوفه عده ای هستند که می گویند پیرو شما و محب شما هستند و شیخین را سب می کنند .
آیا درست می باشد؟ امام فرمود وای برتو صحیح نیست و به خدا پناه می برم.

امام الاعظم نوشتند پس نامه ای بدهید تا دست از این کارشان بردارند امام صادق فرمودند (مرا اطاعت نمی کنند).)
علل الشرایع لشیخ الصدوق ج1 ص317 ... /
 
/ بسم الله وبالله و علی مله رسول الله

اولا این جمله شما را من توهین به رسول الله میدانم
پیامبری که هر لحظه دستوری صادر کند و بعد پشیمان شود!!! باید هم شما و هم من مواظب این اظهار نظرات باشیم که به رسول الله تهمت نشود که از اعظم گناهان کبیره است بار دیگر به جمله خود توجه فرمائید..
((((همانطور که امام بخاری روایت دارند از پیامبر که به سیده عائشه فرمودند (برادر و پدرت را خبر کن و قلم کاغذی بیاورید تا خلافت را برای ابوبکر بنویسم سپس منصرف شدند و فرمودند خداوند و رسول و مسلمین بر کسی بغیر از ابوبکر اتفاق نمی کنند))))))

در خصوص مطلب بعدی قرار گذاشتيم ادله امان از کتب طرف مقابل باشد مثل همين روايتی که آورديد اما اين روايت در خصوص مقبوليت خليفه اول است ما فعلا در اين خصوص بحثی نداريم بحث ما در خصوص نحوه انتخاب رهبر مسلمين پس از پيامبر است
من در خصوص کذب يا درست بودن حدیث حرفی نزدم
شرط اوليه ما اين بود که با کتاب خودتان به خودتان پاسخ بدهم
شما هم همين طور من آيا هرچه من از کتاب اربعه برايتان بياورم شما قبول ميکنید؟
من توقع ندارم شما کتب ما را ابتدا به ساکن قبول کنيد
به هر صورت اگر نميتوانيد از احاديث شيعه دليل بياوريد و برايم قال ابوهريره و قالت عايشه کنيد اين بحث بی فايده است
گويا اين شرط قبل از بحثمان بود /
 
بسم الله وبالله و علی مله رسول الله

بحث تکراری ميشود البته از نظر من اشکالی ندارد منتها کسالت آور نشود
انصاف هم همان حرف عمر را زد چيز تازه ای نگفته بجز لفظ بی ادبانه نسبت به من
(((((......خواسته بودند که برای خلافت ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) بنویسند اما به وسیله ی الله سبحانه و تعالی متوجه شدند امتش بر ایشان اجماع خواهند کرد و از این کار منصرف شد ....)))))
پيامبر اراده به کاری نموده ولی بعدا متوجه اشتباه خود ميشود
اما آنچه من چند بار هم تاکيد کردم جلوگيری از حواشی هست اگر بنا بر بحث داريد

سئوال را هم جواب دهيد --نحوه انتخاب رهبر--

نمیدانم انصاف به من جواب میدهد یا دیگری چون گویا از ماجرا بی اطلاع باشد قرار است یکی یکی به طرح سئوال بپردازیم توهین نکنیم تداخل مباحث هم ایجاد نشود
من تنها با عنوان رهگذر نظر میگذارم شما هم اگر به من جواب میدهید بنویسید به رهگذر

--نحوه انتخاب رهبر--

انتخاب خلیفه با عامه مسلمین است.

پیامبر خواستند برای ابوبکر بنویسند سپس مشیت خداوند را بر این دیدند که مسلمین بر صدیق اتفاق می کنند و مشیت خداوند بر قول رسولش افضلتر است
.

در حالی که می بینیم قول پیامبر در تضاد مشیت خدا نمی باشد بلکه تایید کننده آن است.

ادامه
(شكي نيست كه در امامت اجماع معتبر است ولي تخلف يك نفر و يا دو نفر ضرر ندارد و اگر ضرر آن معتبر باشد اصلا عقد امامت ممكن نيست به خلاف اجماع بر احكام عمومي كه آيا به مخالفت يك نفر و دو نفر اعتناء ميشود يا نه؟ از احمد بن حنبل دو روايت است: يكي اينكه اعتناء نمي شود و اين قول محمد بن جرير طبري است
.

و تمام اصحاب کسانی که خداوند فضلشان را در قرآن بیان نموده با ابوبکر بیعت نمودند.و رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود: ((عليكم بالجماعة فإن يد الله مع الجماعة)). و نيز فرمود: ((عليكم بالسواد الأعظم ومن شذ شذ في النار))

دلایل از کتبتان برادر مان انصاف حفظه الله تعالی علیه برای شما آوردند از نهح البلاغه.

کتاب معتبر شما.

بسم الله وبالله وعلی مله رسول الله
شما سعی میکنید با تغییر دادن الفاظ ومغالطه استدلال بیاورید عبارت در معنی تغییر ایجاد نمیکند


این را جواب بدهید . آیا پیامبر در تصمیم گیریهایش خطا می نمود؟ والسلام

در ضمن از شما میخواهم در خصوص اجماع بر امامت دلیل مستند بیاورید من متوجه دلیل انصاف نشدم

نمیدانم کدامیک را باید پاسخ بدهم

بسم الله الرحمن الرحیم.

بنده پاسخ  دادم که انتخاب خلیفه با عامه مسلمین است و نوشتم که این اتفاق بر سیدنا ابوبکر ثابت شده
.

حال شما اگر در این مورد حرفی دارید بفرمایید.

بسم الله وبالله وعلی مله رسول الله
متاسفانه در همین ابتدا بحث فرسایشی و تکراری شده و بعلاوه مطالب حاشیه ای آن بیشتر است
شاید مطالب قبلی را فراموش میکنید بهتر است مروری به ماسبق بیندازید


..رهبر مسلمین را چگونه باید انتخاب کرد (با دلیلی مورد قبول سنی وشیعه
)...

اگر توجه کنید همین سئوال اولیه من بوده سئوال سختی هم نیست

 در مورد اجماع پپاسخ شما را دادم انشاء الله که خوانده اید.

و همینطورپاسخ شما را در باب انتخاب خلیفه را هم داده ام دقت کنید

البته من از همان ابتدا میدانستم که این بحث ما به جایی نمی رسد

یک انسان منصف نتیجه بحث ما را با وبلاگ معنای توحید ببیند و قضاوت کند

 

حرف آخر اینها این بود که انتخاب رهبر بابد توسط مردم انجام شود

حال مرور می کنیم

۱-پیامبر توسط وحی الهی برگزیده شد

۲- ابوبکر در بین سران قوم در سقیفه انجام شد

۳- عمر توسط ابوبکر تعیین شد

۴- عثمان توسط برگزیدگان عمر انتخاب شد

۵- حضرت علی توسط عده ای از مردم کوفه نه تمامی مسلمین) انتخاب شد

۶- معاویه توسط حکمین انتخاب شد

۷- یزید توسط معاویه و..........

حال ؟؟؟؟؟؟؟؟

 
 
/         http://gu.coo.ir/     /

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 8:3  توسط رهگذر (متصدی جهنم سابق)  | 

تشيع، آيين نه فرقه
  
مقدمه

سابقه شیعه شناسی به معنای علمی و جدی آن در دوره اخیر، به تلاش‌های علامه فقید مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی بر می‌گردد كه آثار و احوال علمای شیعه را از لابه لای گرد و غبار كتابخانه‌ها با جستجو و تتبع در كتابخانه‌های عمومی و شخصی بلاد مختلف بیشتر در بعد كتابشناسی معرفی كرد.
 
 الذریعه یك قدم عالمانه بسیار اساسی و مهم بود. یك بار مرور كردن الذریعه، انسان را با مجموعه تشیع و تنوع فكری آن در دوران مختلف تاریخی بسیار آشنا می­كند. طبقات اعلام الشیعه او هم از زاویه دیگر چهره مخفی بسیاری از علمای شیعه را آشکار کرد.

مرحوم سید محسن امین با تألیف اعیان الشیعه و پسرش مرحوم سید حسن با دایرة المعارف شیعه قدم های بسیار اساسی و خوبی برداشتند. در شكل محدودتر، تأسیس الشیعه اثر مرحوم سید حسن صدر كاری ارزشمند است.

الغدیر علامه امینی به عنوان یك تتبع گسترده برای شناساندن تاریخ تشیع، منهای بحث‌هایی كه درباره امامت و سایر مباحث دارد بسیار مهم است. حقیقت این است كه تاکنون مانند این آثار بزرگ دیگر تألیف نشد و مقدار زیادی كار معطل مانده هست. البته تب و تاب سال‌های اول انقلاب هم مانع از این بود كه كار به شكل علمی پیش برود. حوزه قم هم چنین طاقتی در این قبیل مباحث نداشت. آگاهیم که سنت علمی نجف در مقایسه با قم، به مراتب قوی‌تر بود. حتی سنت علمی شیعه در لبنان، در آن شرایط به لحاظ سابقه از قم قوی تر بود.

بسیاری از شخصیت های نجف و لبنان با محافل فكری جدید مصر، كشورهای عربی و حوزه نجف یك نوع تقابل و داد و ستد علمی داشتند.

در سال‌های اخیر كارهای كوچك‌ و مقالات متعدد برای روشن كردن گوشه­ها و زوایای تاریخ و عقاید شیعه و سوابق و پیشینه آن، تألیف شده است، اما در حدّ آن آثار بزرگ، متأسفانه كار قابل اعتنایی نداریم.

نکاتی که خواهد آمد، بیشتر مربوط به «موانع و دشواری‌های موجود در سر راه گسترش تشیع آن هم بر اساس تجربه تاریخی و نیز برخی گشت و گذارها در بلاد اسلامی است. ما می توانیم یك بار گذشته خود را مرور كنیم و از لحاظ تاریخی ببینیم در چه شهرها و مناطق توفیق داشته­ایم و عوامل آن چه بوده است. یك بار نیز می توانیم در زمان خودمان جوامع شیعی را در كشورهای مختلف عربی و غیر عربی بررسی كنیم و ببینیم كه جوامع شیعی با چه مشكلاتی روبه رو هستند؛ فهم آنها از تشیع چه اندازه است؛ نسخه­ای از تشیع كه در آن جا حكومت می­كند و عالمان آن منطقه مروج آن نسخه هستند چه تفاوتی با نسخه تشیع در قم و نجف دارد و برای رسیدن به یك گفتمان مشترك و فراهم كردن زمینه­های گسترش تشیع چه راهكارهایی وجود دارد. مهم بیان گوشه­ای از دشواریهاست و این که چرا با آن هم نقطه قوت نمی­توانیم به طور جدی از پوسته خود درآییم و گسترۀ بیشتری را زیر نفوذ فکری معارف اهل بیت (ع) درآوریم.

الف: پیچیدگی علمی – بساطت علمی

این نکته را با این پرسش مطرح می کنیم که چرا اسلام در جامعه ایرانی به سرعت منتشر شد و آیین زرتشتی از میان رفت؟ اهمیت این پرسش با توجه به این نكته روشن می‌شود كه معمولا در تاریخ ادیان و تاریخ تمدن، سخت‌ترین پیچ‌های تاریخ را تغییر آیین و مذهب می دانند؛ یعنی ممكن است مردم حكومت را از دست بدهند و بسیاری از چیزها را كنار بگذارند اما دین، آیین‌ها و باورها وسنت‌هایشان را نگه می‌دارند.

چطور شد كه اسلام در جامعه ایران به سرعت منتشر شد؟ نه فقط در ایران و بین زرتشتی‌ها، حتی بسیاری از مسیحی‌ها در غرب دنیای اسلام، در مناطق تحت سلطه روم شرقی و بسیاری از بت پرست‌ها در نقاط مختلف، اسلام را راحت قبول كردند.

یك بحث، مسألۀ حقانیت اسلام،‌ خدایی بودن آن و تقدیرات الهی و چیزهایی نظیر آن است؛ ولی در قرآن، از پیغمبرانی سخن به میان می‌آید كه تا آخر عمرشان، آیینشان از محدوده محل سكونت­شان هم فراتر نرفت، درست به خاطر این كه شرایط سیاسی و اجتماعی اهمیت خاص خود را در تبلیغ یک آیین دارد، همچنین نوع مبلغانی كه اطراف پیامبران بودند (از حواریون و سایرین) و تلقی و برداشت آنها از دین جدید، نهایت اهمیت را دارد.

معمولا ایران شناسان معاصر – چه غربی و چه داخلی- به یك نكته اشاره می­كنند و آن بساطت اسلام به لحاظ فكری، همه فهم بودن و همه پسند بودن اسلام است. این كه اسلام آن چنان پیچیدگی علمی و فكری ندارد که کار را برای مردم دشوار کند. برای مردم آن روزگار اصول و فروع و احكام اسلام، هم جنبه انسانی داشت و هم قابل فهم بود؛ لازم نبود كسی برای تفهیم اسلام به مردم تلاش بسیار كند. این همه فهم بودن و همه پسند بودن دین اسلام، در سرعت انتشار آن بسیار مؤثر بود.

آیین زرتشتی در ایران قوی و قدرتمند بود و حكومت از آن جانبداری می­كرد. سلسله­ای از روحانیون حامی دین و حكومت بودند، ولی با ظهور اسلام و «شریعت سمحه و سهله» آن، آیین زرتشتی زمینه­اش را از دست داد و جایش را با اسلام عوض كرد.

این بساطت اگر قدری پیچیده شود، پیرایه­هایی به آن ضمیمه شود و زیور و زینت­هایی به آن افزوده گردد، به تدریج محبوبیت خود را از دست می­دهد. برای نمونه، وقتی قرار باشد كسی برای فهم تشیع،‌ نیازمند آن باشد كه به صد اصل و دویست فرع معتقد باشد و ما نتوانیم این بساطت را حفظ كنیم قاعدتا با مشكل مواجه می شویم. این به شیوه‌های ارائه ما باز می­گردد و نه به حقانیت شیعه كه آن را پذیرفته­ایم.

با توجه به این نكته، باید پرسید: آیا امروز تشیع بسیط و قابل فهم است و با سه، چهار یا پنج اصل، حقیقت آن تفهیم می شود، یا آن قدر عقاید مختلف به آن افزوده و پذیرفته شده و مخالفت با آنها مشكل­زا شده كه شما وقتی می خواهید این مجموعه را بیان كنید قادر نیستید بساطت آن را حفظ كنید؟ این نكته كلی، امروزه هم درباره اسلام قابل تأمل است و هم درباره تشیع.

این نکته از چشم محققان دور نمانده است که یكی از دلایلی كه معتزله هیچ وقت نتوانستند در دنیای اسلام نفوذ مردمی و توده­ای داشته باشند، این بود كه عقایدشان را با توضیحات عقلی، پیچ در پیچ،‌ مبهم و مشكل ارائه می کردند؛ آن قدر كه حتی عالمان هم از فهمیدن آن عاجز بودند، خواندن نوشته­های قاضی عبد الجبار و دیگران، شاهد بسیار خوبی بر این نكته است. به همین خاطر نفوذ معتزله عملا فقط در محافل علمی، مدارس و بین نخبه ها ماند و هیچ وقت نتوانست بین مردم رواج پیدا كند.

آنچه مهم است این که مذهب بایستی به یك لقمه لذیذ تبدل شود؛ به یك مجموعه بسیط و غیر پیچیده. نه چندان پیرایه داشته باشد كه كار را دشوار وتحمل را سخت كند و نه چندان با شاخ و برگ‌های عقلی و خردگرایی، شدید وپیچیده شده باشد. باید بتوان در یك حوزه مختصر، تمام اصول و فروع آن را بیان كرد. تردید ندارم که یکی از دلایل عدم موفقیت روشنفکری­های دینی اخیر همین زبان پیچیده آن است که به نوعی ادای معتزله را در می­آورد.

ب: پیچیدگی و سختگیری مذهبی

خوارج، جاذبه‌های زیادی داشتند. هیچ كس نمی‌تواند منكر شود كه غیر از قصه نهروان، بعدها خوارج حرف‌هایی می­زدند كه می­توانست مقبولیت عمومی داشته باشد. آنها نوعا افرادی بودند زاهد پیشه، ضد اشرافیت، ‌ضد ظلم و ستم و به لحاظ اعتقادی، قرآن­گرایی شدیدی از خود نشان می­دادند؛ اما هیچ وقت نتوانستند جایگاه قابل ملاحظه­ای را در دنیای اسلام به خود اختصاص دهند. در حال حاضر نیز جز در دو نقطه، شمال افریقا و عمان در حاشیه جنوبی خلیج فارس، تمام آن میراث از بین رفته و هیچ جای توسعه هم ندارد و اصلا از مجموعه مذاهب اسلامی حذف شده تلقی می­شود.

دلیل این مسأله چیست؟ یك عامل بسیار اساسی، سختگیری مذهبی است. این مسأله را در كنار رشد مذهب حنفی در شرق اسلامی و دقیقا شرایطی كه ابوحنیفه برای سهل شدن دین ایجاد كرد،‌ بگذارید. فتوای ابوحنیفه كه نماز را می­توان فارسی خواند یا این كه هر كس شهادتین را بگوید مسلمان است و لازم نیست نمازش را صحیح بخواند و فتواهایی از این دست، و نوعی ارجاء کلامی و فقهی، در گسترش حنفی گری بسیار مؤثر بود. من در اینجا کاری به درستی و یا نادرستی این باورها ندارم بلکه یك تجربه تاریخی را بیان می­كنم.

در مقابل این سهل گیری، سختگیری خوارج بود كه مرتكب كبیره را كافر و كشتن او را واجب می­دانستند و می­گفتند هر كس با ماست بایستی همه زندگی خود را رها كند و بیاید در دارالهجره ما و از صبح تا شب مشغول مبارزه یا عبادت باشد. خوارج حتی اگر نفر بودند باورشان این بود که باید در مسجد شورش كنیم.

برخی از این رفتارهای خوارجی را الان هم در بعضی از نقاط جهان اسلام می­بینیم، همه اینها سبب شد كه خوارج منكوب شوند، از بین بروند و به هیچ وجه آن شعارهای پرجاذبه شان نتواند زمینه داشته باشد.

بنابراین فكر نكنید برای رواج تشیع كافی است ما شعار عدالت بدهیم، یا حتی شعارهای زهدگونه بدهیم. ما باید بر اساس همان میراثی كه از ائمه هدی (ع) رسیده است، آن جنبه‌های انسانی را در نشر تشیع نشان دهیم.

هر نوع سختگیری مذهبی، به هر شكل، تئوریک باشد یا فقهی، و نیز کنترل های سخت بر جامعه، مانع رشد یك مذهب است. در این زمینه به اقل چیزها باید اكتفا كرد. این که ناظرید مرجئه در قرن دوم و سوم بخش زیادی از جهان اسلام را گرفتند، دلیلش همین است. تصور نكنید تعریف مرجئه و ارجاء به معنای گروه یا عقیده ای است که می­گوید هر كس گناه هم بكند برای ایمانش اشكال ندارد. آن مطالب واهی در كتاب های ملل و نحل در تعریف مرجئه آمده است. آن چیزی كه در عالم خارج اتفاق افتاد این بود كه مرجئه می گفتند شما وقتی شهادتین را بگویید برای ایمانتان كافی است؛ این طور نیست كه اگر ذره­ای تخطی كردید، یا گناه کبیره­ای مرتکب شدید، كافر و از مذهب خارج شده­اید. شما وقتی دایره را ضیق و فضا را تنگ كردید و مثل خوارج نگاه كردید، باید انتظار داشته باشید كه آئین­تان در یك محدوده بماند و گسترش نیابد.

یكی از دلایل شكست بنی­امیه هم همین سختگیری‌های مذهبی بود كه بهانه‌های دیگری داشت. اگر حوادث سال های 70 تا 120 هجری – غیر از عصر عمربن عبدالعزیز- را بخوانید می بینید كه بنی­امیه خیلی سختگیری مذهبی نشان می دادند و فرد تازه مسلمان شده را آزمایش می كردند كه نماز را درست می­خواند یا نه؛ اگر درست نمی­خواند از دین خارج است. آنها حتی معاینه طبی از تازه مسلمانان می کردند که مثلا اگر مسلمان شده اند، ختنه کرده­اند یا نه.

مقایسه من فقط در حیطه خوارج و حنفیان و گسترش آنها در شرق ایران بود. با این كه كرمان، سیستان و بخش‌های جنوبی ایران در قرن دوم، تقریبا زیر سلطه خوارج بود و دارای دولت بودند (یعقوب لیث متهم بود كه با خوارج بوده) ولی از بین رفتند و فقط گوشه‌هایی از دنیا كه هیچ خاصیتی نداشت برای آنها باقی ماند.

یكی از دلایلی كه امروزه وهابیت باهمه تبلیغات گسترده و صرف هزینه بسیار، گسترش پیدا نمی­كند، همین سختگیری­های خوارج گونه است. آنها مرز بین كفر و ایمانشان بسیار سنگین است و قابل تحمل نیست. نفوذ وهابی­ها البته کم نیست، اما شاهدیم که جهانگیر نیست، زیرا سختگیری و محدودیت بسیار جدی است.

ج : فرقه ای نگاه کردن

نكته سومی كه اهمیت دارد این است كه آیا ما واقعا تشیع را یك فرقه می­بینیم یا مذهبی كه برای هدایت عامه مردم است. در واقع، وقتی ما شیعه را اسلام اصیل می دانیم و شعار آن را ترویج هدایت و اخلاق می­دانیم، آیا درست است كه آن را به یك فرقه تبدیل كنیم و تمام مباحث مذهبی­مان را روی وجوه فرقه ای خلاصه کنیم؟

تبدیل شدن شیعه به فرقه، شبیه این است كه شما مذهبی را در انحصار یك نژاد قرار دهید. البته در مَثَل مناقشه نیست. درست است كه این ‌جا بحث نژاد نیست، اما عملا چنین حالتی را پیدا می كند؛ مثل ارامنه كه آداب خاصی دارند و از بقیه جدا هستند؛ هیچ نوع تبلیغی هم ندارند و اگر تبلیغی نیز بكنند كسی قادر نیست به آن طرف گرایش پیدا كند. یعنی ما هر چه قدر محدودیت‌ها و انحصارات تشیع را بیشتر كنیم، شیعه را به فرقه نزدیك‌تر می‌كنیم. در جوامعی كه شیعیان در اقلیت­اند، مجبور شده­اند هویت خود را حفظ كنند و برای این كه تفاوت­های خود را با بقیه بگویند و به اصطلاح حفظ هویت کنند، مجبور شده­اند نشانه­ها، ویژگی­ها، انحصارات و امتیازات خود را بیشتر كنند یا بیشتر جلوه دهند. این جوامع ارتباط‌های خانوادگی­شان را با دیگران کاملا قطع می كنند؛ نه دختر به كسی می دهند ونه دختر می گیرند. در چنین جامعه ای شیعه در اقلیت است و درون گرا. در این صورت چه كسی رغبت می كند و اصولا می­تواند بیاید و با آنها تماس داشته باشد؟ این بسیار مشكل است. شما از او متنفری، او از شما متنفر است و نمی‌تواند شما را درك كند؛ یعنی لقمه­ای هستی كه به دهان او طعم نمی­دهی و می داند كه اگر روزی هم وارد شود، باید از همه زندگی اش قطع امید کند. اگر ما در فكر توسعه تشیع نیستیم، ایرادی ندارد. می­توانیم یک اقلیت درون­گرا و دربسته بمانیم. می­توانیم هر روز بخش‌های جدیدی را برای جدا شدن بیشتر از دیگران به این مذهب اضافه كنیم. امروزه گاه شاهدیم چیزهایی كه قبلا وجود نداشته و جزو اصول و فروع نبوده، جزء مسلمات شده است. اگر كسی به آنها اعتقاد نداشته باشد، حتی از بین خودمان هم بیرونش می­كنیم و او را نمی‌پذیریم. سخت‌گیری را به حدی زیاد می كنیم كه این فرقه ناجیه به جمع بسیار اندك و مشخصات بسیار نادری تبدیل می شود. متأسفانه برخی گروه­ههای داخلی را می بینیم که رفتارشان چنان است که گویی بعضی از بزرگان را هم شیعه خالص نمی­دانند و فكر می­كنند ایمان آنها ضعیف است.

جامعه‌ای كه از تشیع یك فرقه بسازد، نمی‌تواند آن را بسط دهد، بلکه هر روز كوچك‌تر و اختلافات درونی­اش بیشتر می‌شود؛ یكی شیخی و دیگری اخباری می شود و ... در مواقع حساس اگر به جان هم بیفتند اوضاع بدتر شده و باز هم فرقه گرایی بیشتر در درون آن پدید می آید.

سیاست مذهبی ما باید این باشد كه مذهب تشیع را به اصل و متن اسلام تبدیل كنیم؛ به طریقی كه وسیله هدایت عمومی باشد. تشیع اساس اسلام و متن آن است نه یک فرقه از آن. لازمه این كار آن است كه ما مذهب شیعه را به یك آیین و دین همه پسند و مقبول تبدیل كنیم.

دین چیزی نیست كه هر روز بتوان محتوایش را عوض كرد و چیزی بر آن افزود. در آن صورت خواهند گفت که اینها به مسائلی باور دارند که ریشه در اصل ندارد. یك حزب معمولی حتی مرامنامه‌اش را به این سادگی عوض نمی‌كند. البته سران یك دین ممكن است بعد از صد سال جمع شوند و اصلاحات مختصری با احتیاط تمام در مذهب بكنند. اینان باید مصلحت کلی نشر مذهب را در نظر داشته باشند. آنان باید توجه داشته باشند که ما در مذهب تشیع چه تصویری در اذهان عمومی مردم خودمان، سایر مسلمانان و حتی نامسلمانان داریم؟

یک نکته مهم تر این است که تبیین این عقاید و رسمیت بخشیدن به آنها کار کیست. جمع بندی نهایی را چه کسی انجام می­دهد. عقاید چه کسانی به عنوان عقاید رسمی شیعه شناخته می شود؟

ما بحث اجتهاد را مطرح می‌كنیم و آن را از امتیازات مذهب شیعه می دانیم ولی همه مان توجه داریم كه چقدر از این سوء استفاده می‌شود و چه كسانی به عنوان مجتهد حرف‌هایی می زنند كه فهم عمومی نمی­تواند آنها را بپذیرد. وقتی مراكز رهبری فكری متعدد شود و همسانی و یك تعریف دقیق و جامع نباشد، تكلیف غیر شیعه معلوم نیست. ممكن است تصور شود كه چنین كاری (همسانی و عدم نقد و مراكز رهبری فكری) به بسته شدن باب تحقیقات منجر می­شود، اما باید توجه داشت كه این دو از هم جداست. باب تحقیقات باید ظرفیت خود را داشته باشد و جامعه هم آن تحقیقات را تحمّل كند، اما مردم به لحاظ مذهبی – چه شیعه و چه غیر شیعه – باید تكلیف خود را با عقاید رسمی بدانند.

اگر بنا باشد مذهب شیعه را به دیگران معرفی كنیم، به یك اجماع نهایی داخلی و درونی برای عرضه بیرونی مذهب نیاز داریم . این اجماع نهایی وقتی قابل تصور است كه لااقل در اصول بسیط و اولیه، به یك توافق دست اولی برسیم و محدوده ای را بپذیریم و برای صدق تشیع بر کسی که به آن اصول معتقد است، به همان مقدار بسنده کنیم. برای مثال در سال های 1310 تا 1312 راجع به «رجعت» در تهران و قم بحثی مطرح شد و تقریبا می‌رفت كه به آشوبی تبدیل شود. از مرحوم آیت الله حائری مؤسس حوزه علمیه قم در این باره استفتا كردند و ایشان خیلی راحت نوشت: اگر كسی اعتقادی به رجعت نداشته باشد، او را از تشیع خارج نمی كند. بعد از آن آشوب خوابید. بعدها تحمل كم و کمتر شد. وقتی دایره، محدود و تحمل كم شد، باید انتظار داشت كه برخی از این افراد همه چیز را خراب می‌كنند و مشكلی ایجاد می‌كنند كه همه باید جمع شوند تا آن را حل كنند.

وقتی ما خودمان به جمع­بندی برسیم، در خارج از حوزه تشیع می توانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم. اما وقتی خودمان جمع بندی نداریم نمی توانیم انتظار داشته باشیم كه در میان جامعه غیر شیعه حرف مهمی برای گفتن داشته باشیم.

د: عدم اعتدال

نكته دیگری كه لازم است باز از روی تجربه‌های تاریخی به آن اشاره شود، راجع به شیخ مفید و مهم‌تر از او شیخ طوسی و پسرش ابوعلی و آمدن شاگردان آنها به شهر ری است. چیزی كه باعث شد برای نخستین بار، شهر ری كه مركز ثقل سنی‌های شافعی و حتی حنفی بود، بدون درگیری به مركز امامی‌ها بدل شود، رواج نگرش‌های اعتدالی و برخورد مسالمت آمیز موجود در مكتب نجف بود. هنوز هم در كتاب‌های اهل سنت، علامه حلی را شخصی معتدل كه به صحابه بد نمی‌گوید، معرفی می‌كنند.

اوضاع ری به شكلی بود که سنی‌ها پای منبر علمای شیعه می‌نشستند و در محافل ادبی شیعه شركت می‌کردند و گاهی بحث و مناظره هم داشتند. این درست زمانی بود كه شافعی‌ها و حنفی‌ها در ری به جان هم افتاده‌ بودند؛ اما شیعه‌ها مقبولیت داشتند و حرف‌های خودشان را به نحوی معتدل بیان می‌كردند. همین امر باعث شد، ری كه مركز ایران و چهار راه اصلی بود، برخورد معتدلی، تشیع را به صورت گسترده در آن حفظ و رواج دهد. اما امروز شاهدیم كه کسانی در درون جامعه شیعه، تشیع را از حد اعتدال آن خارج کرده و نه تنها نزد دیگران آن را به گونه ای جلوه می­دهند که از اعتبار کافی برخودار نیست، بلکه با سختگیری­های داخلی هم کسانی را به بیرون هل می­دهند. ناگفته پیداست كه اگر برخوردها از موضع اعتدال نباشد و تعامل درستی وجود نداشته باشد،‌ تشیع نمی‌تواند گسترش پیدا كند.

نمی‌خواهیم چنین نتیجه گیری كنیم كه ما باید صرفا مصلحت اندیشی كنیم و تشیع را در هر محیطی قالب افكار و اندیشه‌هایی كه در آن محیط وجود دارد در بیاوریم. به هر حال ما یك مرز اصلی داریم كه توحید است و با شرك،‌ قابل جمع نیست. همچنین معتقدات صریح و بسیار ارزشمندی داریم كه باید آنها را حتما حفظ كنیم. اما باید توجه داشت كه هر جامعه‌ای روشی را می‌پسندد و نمی­توان برخلاف آن حركت كرد. آدمی یا باید منزوی شود و اصلا حرف نزند و فقط خود را هدایت یافته ببیند و دیگران را از خوبی‌هایی كه در اندیشه‌اش وجود دارد محروم كند و یا اگر خواست با كسی همزبان شود،‌ باید این تجربه را حفظ كند و بداند كه در بعضی محیط‌ها از بعضی افكار می‌توان كمك گرفت.

ه: عدم درك شرایط زمانی و مكانی

تشیع در ایران قرن هفتم و هشتم، غیر از این كه از اهرم اعتدال استفاده كرد، از راه تصوف نیز وارد شد و آرام آرام تصوف را هم اصلاح كرد و بر آن ‌مسلط شد و بخش‌های زیادی را از تشیع صوفیانه به تشیع فقاهتی تبدیل كرد. البته زمینه این كار نیز در ایران وجود داشت. این حسن کار ماست که زمینه دفاع از عرفان را هم داریم و می­توانیم بخش­هایی زیادی از مسلمانان و حتی نامسلمانان را در این فضا به سوی خود جلب کنیم. این در حالی است که وهابی­ها به عکس ما هستند. آنان در هر جایی در دنیا وارد شده اند – خصوصا در آفریقا- اولین دعوایشان با گروه‌هایی بوده است كه حلقه‌های ذكر و سماع و خانقاه داشته­اند. آنها از اساس این گروه‌ها را بیرون می‌كردند و به اینان هیچ زمینه ظهوری نمی‌دادند.

تشیع، عرفان و میراث اخلاقی دارد، البته نه تصوف بازاری وحزبی. توجه به اخلاق، عرفان و ذكر و حتی استفاده از میراث عرفانی كه در بخش‌ عمده‌ای از فرهنگ شیعه وجود دارد،‌ می‌تواند در بخش‌هایی از جهان اسلام مؤثر باشد.

نباید دید ما چنان تنگ باشد كه همه راه‌ها را به روی ما ببندد و به شیوه وهابیت با آن خشكی و جمود، وارد شود و راه را قطع كند.

خوبی تشیع این است كه یك مذهب تمام عیار است؛ یعنی از هر بخش از آن می‌توان بهره برد. در شیعه نگرش فقاهتی،‌ زاهدانه، عارفانه و بحث‌های اخلاقی بسیار جدی داریم. شیعه وارث عقلانیت معتزله است و یك میراث معقول دارد. شیعه، عرفان ائمه را دارد و می­تواند بدور از تصوف بازاری، جریان های عارفانه را در خود راه دهد. ما به تناسب این دور‌ه‌های مختلف تاریخی و افكار و اندیشه‌های موجود، درهر شرایطی باید از فرصت استفاده كنیم و آن را گسترش دهیم.

یکی از امتیازات ما دفاع ما از فلسفه و کلام عقلی است. این در حالی است که در سرتاسر كشور سعودی اجازه تأسیس رشته كلام را نمی‌دهند، ولی تشیع خیلی راحت می­تواند از راه علم كلام كه محبوب مصری‌ها و بسیاری از مسلمانان نقاط دیگر است، اندیشه‌های خود را توسعه دهد. البته آنها یك نوع حدیث گرایی شدید دارند ولی در تشیع غیر از این كه حدیث وجود دارد، میراث عرفانی و فلسفی هم هست و مهم‌تر این‌كه همه نگاه‌ها به قم است كه بتواند از این روش‌ها استفاده كند. همچنین طلاب ایرانی و غیر ایرانی كه در قم تحصیل می‌كنند وقتی برمی‌گردند، باید به راحتی بتوانند ازاین روش‌ها در محیط خودشان به بهترین شكل استفاده كنند.

باید اعتراف کنیم که قمِ امروز، پویایی و تنوع خاص خود را دارد و این تنوع باید بتواند تحت رهبری فكری و مذهبی مراجع در نقاط مختلف، به تناسب، خوب عمل كند و لازم است كه طلاب و روحانیون سایر شهرها و كشورهای مختلف ارتباط خود را با این مركز حفظ كنند.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 19:21  توسط رهگذر (متصدی جهنم سابق)  | 

تعدادى از نخبه گان اهل سنت وعلماى آنان توانستند زنجيرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـيـغـاتـى عـبور كنند وخود را به علوم ومعارف مذهب تشيع به عنوان مـذهبى با تاريخ ، معارف وفرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه آن ابرهاى تيره گمراهى را از آسمان حقيقت كنار زده و با مشاهده آن فرياد حق سرداده وخود را مبلغ مكتب اهل بيت (ع ) اعلام كنند.
ايـن جـريـان شـامـل هزاران روشنفكر ونويسنده قديم ومعاصرمى شود كه مجال ذكر اسامى همه آنها نيست و تنها به چند نمونه از ميان آنان اكتفا مى كنيم :

۱- علامه شيخ محمّد مرعي, امين انطاكي: فارغ التحصيل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .
او داراى موقعيت علمى واجتماعى بوده , كه خداوند متعال او را به پيروى ازمـكـتـب اهـل بيت (ع ) هدايت نمود .
او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشيعه كه چاپ ومنتشر شده است وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شيعه شدند.
او در عوامل و اسبابي كه منجر به تمسك به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد مي گويد:
اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شيعه مجزي است و ذمة مكلف را به طور قطع بري مي كند. بسياري از علماي اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نيز به صحت آن فتوا داده اند ...
ثانياً: با دلايل قوي, برهان هاي قطع آور و حجت هاي واضع , كه مثل خورشيد درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانيت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اين كه آن مذهب همان مذهبي است كه شيعه آن را از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بيت نيز از رسول خدا و او از جبرائيل و او از خداوند جليل اخذ كرده است ...
ثالثاً: وحي در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از ديگران بهتر مي دانند كه در خانه چيست. لذا بر عاقل مدبّر است كه دليل هايي كه از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده رها نكرده, و نظر بيگانگان را دنبال نكنند.
رابعاً: آيات فراواني در قرآن كريم وارد شده كه دعوت به ولايت و مرجعيت ديني آنان نموده است.
خامساً: روايات فراواني از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعوت مي كند, كه بسياري از آنها را در كتاب الشيعه و حججهم في التشيع آورده ام.
2. علامه شيخ احمد امين انطاكي:
او برادر شيخ محمد امين است كه بعد از مطالعة كتاب المراجعات سيد شرف الدين عاملي و تدبر و تفكّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشيع را انتخاب نموده است. او نيز در مقدمة كتابش في طريقي إلي التشيع مي گويد: « سبب تشيع من گفتاري است از پيامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح است, هر كسي بر آن سوار شد نجات يافت هر كسي از آن سرپيچي كرد غرق شد». ملاحظه كردم كه اگر از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيروي كرده و احكام دينم را از آنان اخذ كنم بدون شك نجات يافته ام. اگر آنان را رها كرده و احكام دين خود را از غير آنان اخذ نمايم, از گمراهان خواهم بود ... ».
و نيز مي فرمايد: « با تمسك به مذهب جعفري, ضمير و درونم آراشم يافت. مذهبي كه در حقيقت مذهب آل بيت نبوت ـ عليهم السّلام ـ است, كه درود و سلام خدا تا روز قيامت بر آنان باد. به عقيده ام از عذاب خداوند متعال با پذيرفتن ولايت آل رسول ـ عليهم السّلام ـ نجات يافته ام, زيرا نجات جز با ولايت آنان نيست .

3. دكتر محمد تيجاني سماوي:
او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ايام طفوليت , به كشورهاي غربي مسافرت نمود, تا بتواند از شخصيتهاي مختلف علمي بهره مند شود. در مصر, علماي الزهر از او دخواست كردند كه در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولي قبول نكرد و در عوض سفري كه به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علماي شيعة امامية , مذهب تشيع را انتخاب نمود و الآن در دنيا از مروجين تشيع شناخته مي شود و كتابهايي را نيز در دفاع از اين مذهب تأليف نموده است.
او در بخشي از كتابش مي گويد:« شيعه ثابت قدم بوده و صبر كرده و به حقّ تمسك كرده است ... و من از هر عالمي تقاضا دارم كه با علماي شيعه مجالست كرده و با آنان بحث نمايد: كه به طور قطع از نزد آنان بيرون نمي آيد جز آن كه به مذهب آنان كه همان تشيع است, بصيرت خواهد يافت ... آري من جايگزيني براي مذهب سابق خود يافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر اين امر هدايت نمود و اگر هدايت و عنايت او نبود, هرگز بر اين امر هدايت نمي يافتم.
ستايش و سپاس خدايي را سزاست كه مرا بر فرقة ناجيه راهنمايي كرد؛ فرقه اي كه مدتها با زحمت فراوان در پي آن بودم. هيچ شك ندارم هر كس به ولاي علي و اهل بيتش تمسك كند به ريسمان محكمي چنگ زده كه گسستني نيست. روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد بسيار است, رواياتي كه مورد اجماع مسلمين است. عقل نيز به تنهايي بهترين راهنما براي طالب حق است ... آري, جايگزين را يافتم, و در اعتقاد به امير المؤمنين و سيد الوصيين امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اقتدا كردم و نيز در اعتقاد به دو سيّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از اين امّت امام ابو محمّد حسن زكّي و امام ابو عبدالله حسين , و پاره تن مصطفي خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسي كه خداوند عزيز به غضب او غضبناك مي شود, بهترين زنان, فاطمة زهراء.
به جاي امام مالك, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذرية حسين و امامان معصوم را برگزيدم .. ».
او بعد از ذكر حديث « باب مدينه العلم » مي گويد: « چرا در امور دين و دنياي خود از علي ـ عليه السّلام ـ تقليد نمي كنيد, اگر معتقديد كه او باب مدينة علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؟ چرا باب علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقليد از ابو حنيفه و مالك شافعي و احمد بن حنبل ابن تيميه پرداخته ايد, كساني كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمي رسند؟
آن گاه خطاب به اهل سنت نموده مي گويد:« اي اهل و عشيرة من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت مي كنم، ما قربانيان بني اميه و بني عباسيم، ما قربانيان تاريخ سياهيم. قرباني ها ي جمود و تحجر فكري هستيم كه گذشتگان براي ما به ارث گذاشته اند.
او كتاب هايي در دفاع از تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارت از: ثم اهتديت, لأكون مع الصادقين, فاسألوا أهل الذكر, الشيعه هم أهل السنة, اتقوا الله و يا قومنا أجيبوا داعي الله, كه زير چاپ است.
4. نويسنده معاصر, صائب عبد الحميد :
او شخصي عراقي است كه با سفر به ايران و تحقيقات فراوان, با عنايات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشيع را انتخاب نموده است. او در بخشي از كتاب خود مي نويسد: « من اعتراف مي كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفيقات او مرا شامل نمي شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمين ميزد. اين امر نزديك بود وحتي يك بار نيز اتفاق افتاد. ولي خداوند مرا كمك نمود. با اطمينان خاطر به هوش آمدم در حالي كه خود را در وسط كشتي نجات مي يافتم , مشغول به آشاميدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سايه هاي بهاري آن گلها سخن مي گويم.
بعد از اطلاع دوستانم از اين وضع همگي مرا رها نموده به من جفا كردند. يكي از آنان كه از همه داناتر بود به من گفت: آيا مي داني كه چه كردي؟ گفتم: آري, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زين العابدين, فرزند سيد جوانان بهشت, فرزند سيد وصيين و سيدة زنان عالميان و فرزند سيد مرسلين. او گفت: چرا اين گونه ما را رها كردي, و مي داني كه مردم در حقّ ما حرف ها مي زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده مي گويم. گفت چه مي گويي: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مي گويم كه فرمود: من در ميان شما چيزهايي قرار مي دهم كه با تمسك به آنها بعد از من گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم» گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق اهل بيتش كه فرمود: « اهل بيتم كشتي هاي نجات اند, كه هر كس بر آن ها سوار شود, نجات يابد.»
صائب عبد الحميد كتاب هايي را نيز در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارتند از: منهج في الانتماء المذهبي و ابن تيميه, حياته, عقائده و تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي.
5. استاد عبد المنعم حسن:
او نيز از جمله كساني است كه با مطالعات فراوان پي به حقانيت تشيع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشيع را انتخاب مي كند. او از جمله كساني است كه بدون خوف و ترس از كسي , به طور علني اعتراف به تشيع نموده و مردم را نيز درمصر به آن مذهب دعوت مي نمايد.
در بخشي از كتاب خود الخدعة, رحلتي من السنة الي الشيعة مي نويسد:« در مدتي كه سني بودم, مردم را به عقل گرايي دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولي در ميان قوم خود جايگاهي نيافتم و از هرطرفي تهمت ها و شايعات عليه خود شنيدم ... و من به خوبي مي دانستم كه كوتاه آمدن از عقل يعني ذوب شدن در پيشينيان و در نتيجه انسان بدون هيچ شخصيتي خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند... من هرگز چيزي را بدون تحقيبق و دقت نظر نمي گويم... عقل گرايي من عامل اساسي و تمايلم به سوي تشيع و خط اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اختيار مذهب آنان بود...»
[1]
6. استاد معتصم سيد احمد سوداني:
او با مطالعات فراوان در تاريخ و حديث, به حقانتي مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پي برده و با رها كردن مذهب خود, تشيع را انتخاب مي كند. او در توصيف و وجه نام گذاري كتابش, بنور فاطمه اهتديت مي گويد:« هر انساني در اندرون خود نوري را احساس مي كند كه راهنماي به حق است, ولي هواهاي نفساني و پيروي ازگمان بر آن نور پرده مي اندازد, لذا انسان نيازمند تذكر و بيداري است و فاطمه ـ عليها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس مي كنم...»
[2]
او نيز دربارة نظرية عدالت صحابه مي گويد: « عدالت صحابه نظريه اي است كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بين اين دو فرق است. عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ حقيقتي است قرآني و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز بر آن تأكيد دارد و در واقع نيز تحقق پيدا كرده است. اما نظرية عدالت صحابه, مخالف قرآن كريم است. همان گونه كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح به خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح بر خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز بعد از آن ايجاد كردند, اقرار نمودند.»
[3]
و نيز مي فرمايد: « من در وجود خود چيزي مي يابم و احساس مي كنم, كه نمي توانم توصيفش كنم. ولي نهايت تعبيري كه مي توانم از آن داشته باشم اين كه: هر روز احساس مي كنم كه به جهت تمسك به ولاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود قرب بيشتري به خداوند متعال پيدا كرده ام, و هر چه در كلمات آنان بيشتر تدبر مي كنم معرفت و يقينم به دين بيشتر مي شود. معتقدم اگر تشيع نبود, از اسلام خبري نبود. و هر گاه در صدد تطبيق و پياده كردن تعليمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود بر مي آيم, لذت ايمان و لطافت يقين را در خود احساس مي كنم.و هنگامي كه دعاهاي مباركي را كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در هيچ مذهبي يافت نمي شود, قرائت مي كنم, شيريني مناجات پروردگار را مي چشم...»
[4]
7. وكيل مشهور مصري, دمرداش عقالي:
او از شخصيت هاي مشهور و بارز مصري است كه در شغل وكالت مدت هاست فعاليت مي كند. هنگام تحقيق در يك مسئله فقهي و مقايسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط هاي شيعة اماميه را از ديگر مذاهب فقهي قوي تر مي يابد و همين مسئله فاصله دارد تشيع را در دلش روشن مي گرداند, تا اين كه حادثه اي عجيب سر نوشت او را به كلي عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشيع مي نمايد و آن , اين بود كه: وقتي گروهي از حجّاج ايراني همراه با حدود بيش از بيست كارتن كتاب اعتقادي وارد عربستان مي شوند. تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره مي شود. سفير ايران در زمان شاه, موضوع را با ملك فيصل در ميان مي گذارد . او نيز به وزارت كشور عربستان مي نويسد تا به موضع رسيدگي كنند. وزير كشور دستور مي دهد كه تمام كتا بها را بررسي كرده, اگر مشكلي ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالي » در حجاز به سر مي برد, از او خواستند كه اين كتاب ها را بررسي كند و در نهايت رأي و نظر قانوني خود را بدهد.او با مطالعه اين كتاب ها به حقانيّت تشيع پي مي برد و از همان موقع قدم در راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي گذارد...»
[1]
8. علامه دكتر محمد حسن شحّاته
او نيز كه استاد سابق دانشگاه ازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شيعة امامية پي به حقانيت اين فرقه برده و در سفري كه به ايران داشت در سخنراني خود براي مردم اهواز مي گويد:
« عشق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ سبب شد كه از تمامي موقعيت هايي كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتي ديگر ازسخنانش مي گويد: « اگر از من سؤال كنند: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در شرق يا غرب مي توان يافت؟ من جواب مي دهم كه امام را مي توان در درون قلب من ديد و خداوند توفيق تشرف به ساحت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به من داده است.»
وي در ادامه مي گويد: « 50 سال است كه شيفتة امام علي ـ عليه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله اي از طواف پيرامون ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ در خود مي بينم.»
[2]
9. عالم فلسطيني شيخ محمد عبد العال:
او كسي است كه بعد از مدت ها تحقيق در مذهب تشيع, پي به حقانيّت آن برده, و به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه اي مي گويد: « ... از مهم ترين كتاب هايي كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چيزي بر ايمان من نيفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه اي كه مطلب را نهايي كرده و مرا راه ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رهنمود ساخت . اين بود كه: روزي در پياده رو, رو به روي مغازة يكي از اقوامم نشسته بودم, مغازه اي كوچك بود. شنيديم كه آن شخص به يك نفر از نوه هاي خود امر مي كند كه به جاي او در مغازه بنشيند, تا نماز عصر را به جاي آورد. من به فكر فرو رفتم, كه چگونه يك نفر مغازه خود را رها نمي كند تا به نماز بايستد, مگر آن كسي را به جاي خود قرار دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يك امتي را بدون امام و جانشين رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد بود...
هنگامي كه از او سؤال شد كه آيا الآن كه در شهر غربت لبنان به سر مي بري احساس وحشت و تنهايي نمي كني؟ او در جواب مي گويد: « به رغم اين كه عوارض و لوازم تنهايي زياد و شكننده است, ولي در من هيچ اثري نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمي كنم؛ زيرا در قلبم كلام امير المؤمنين را حفظ كرده ام كه فرمود: « اي مردم هيچ گاه از راه حق به جهت كمي اهلش وحشت نكنيد.»
[3]
او نيز مي گويد:«مردم به خودي خود به دين اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ روي خواهند آورد, زيرا دين فطرت است,ولي چه كنيم كه اين دين در زير چكمه هاي حكومت ها قرار گرفته است.»
و نيز در پاسخ اين سؤال كه آيا ولايت احتياج به بيّنه و دليل دارد مي گويد:« ما معتقديم كه هر چيزي احتياج به دليل دارد مگر ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ , كه دليل محتاج به آن است...»
[4]
و نيز مي گويد: « هر كسي كه دور كعبه طواف مي كند ـ دانسته يا ندانسته, جبري باشد يا اختياري يا امر بين الامري ـ در حقيقت به دور ولايت طواف مي كند, زيرا كعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر كسي كه برگرد مظهر طواف مي كند در حقيقت به دور جوهر طواف مي كند. »
[5]
10. مجاهد و رهبر فلسطيني محمد شحّاده
او كسي است كه هنگام گذراندن محكوميّت خود در زندان هاي اسرائيل با بحث هاي فراواني كه با شيعيان لبناني در بند زندان هاي اسرائيل داشت پي به حقانيت شيعه برد و با انتخاب تشيع و مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صريح و علني مردم فلسطين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است. اينك قسمت هايي از مصاحبه اي را كه با او انجام گرفته نقل مي نماييم:« بازگشت فلسطين به محمد و علي است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پيروي از امام و پيشواي آزاد مردان حسين ـ عليه السّلام ـ دعوت مي كنم.»
و نيز مي فرمايد:« من هم دردي فراواني با مظلوميت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارم و احساسم اين است كه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و اين احساس به مظلوميت آن حضرت ـ عليه السّلام ـ در من عميق تر و ريشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگري در فلسطين بيشتر شود.
جهل من به تشيع عامل اين بود كه در گذشته در تسنّن باقي بمانم. و اميدوارم كه من آخرين كسي نباشم كه مي گويم: « ثم اهتديت»؛ آنگاه هدايت شدم. « رجوع من به تشيع هيچ ربطي به مسئله سياسي ندارد كه ما را احاطه كرده است. من همانند بقية مسلمانان افتخار ها و پيروزي هايي را كه مقاومت در جنوب لبنان پديد آورد در خود احساس مي كنم, كه در درجة اول آن را « حزب الله» پديد آورد. ولي اين بدان معنا نيست كه عامل اساسي در ورود من در تشيع مسائل سياسي بوده است, بلكه در برگرفتن عقيدة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از حانب من, در نتيجه پذيرش باطني من بوده و تحت تأثير هيچ چيز ديگري نبوده است. راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه حق است كه من به آن تمسك كرده ام». « تشيع من عقيدتي است نه سياسي». « زود است كه در نشر مذهب امامي در فلسطين بكوشم و از خداوند مي خواهم كه مرا در اين امر كمك نمايد».
« امام قائم آل بيت نبوت ـ عليه السّلام ـ براي ما بركت ها و فيض هاي دارد كه موجب تحرك مردم فلسطين است. و در ما جنب و جوشي دائمي ايجاد كرده, كه نصرت و پيروزي را در مقابل خود مشاهده مي كنيم و فرج او را نزديك مي بينيم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا مي كنم و از او مي خواهم كه ما را در اين موقعيت حساس مورد توجه خود قرار دهد».
« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصيحت مي كنم كه قيام حسين ـ عليه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سكوت بر ظلمي را كه آمريكا, شيطان بزرگ و اسرائيل آن غدة سرطاني كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده, رو اندازد».
من در كنفرانس ها و جلساتي كه در فلسطين تشكيل مي شود و مرا براي سخنراني دعوت مي كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سيرة اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار مي دهم كه اين سخنان سهم به سزايي در تغيير وضع موجود در جامعة فلسطين رابطه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ داشته, و اين روش را ادامه مي دهم تا اين كه مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشيت خداوند به پيروزي برسند...».
زود است كه با مشيّت خداوند با گروهي از برادران مؤمنم مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در فلسطين منتشر خواهيم كرد تا اين كه زمينه ساز ظهور مهدي آل محمد عجل الله تعالي و فرجه الشريف گردد.»
هنگامي كه رئيس علماي ازهر مصر به طور صريح به جهت نشر تشيع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( اين را ) مي گويم: بار خدايا قوم مرا هدايت كن, كه آنان نمي دانند ... » سپس مي گويد: « من مردود كلامي را كه به زبان جاري كرد: كه جهل و ناداني من نسبت به مذهب شيعه باعث شد كه وارد تشيع شوم و تنها بر اين نكته تأكيد مي كنم كه در حقيقت اين جهل به تشيع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقي گذارد, تا الآن كه به حقانيّت آن اعتراف مي كنم.»
[6]

ادامه مطلب در http://haghbaalist.blogfa.com/post-17.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 19:15  توسط رهگذر (متصدی جهنم سابق)  |