<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حق با کیه؟   </title>
<link>http://omari.blogfa.com/</link>
<description>نکاهی به تاریخ صدر اسلام وبررسی علل وعوامل اضمحلال اسلام </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 12 Dec 2007 20:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خداحافظ</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(102, 153, 102);&quot;&gt;یکی از دوستان به منگفت آخر آدرس زیبایی نداری عمری نه در بین سنی جاذبه ای ایجاد میکند نه در بین شیعیان برو اسم وبلاگ خود را عوض کن من هم همین کار را کردم  نشانی من از این به بعد این است:&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;http://shanbenews.blogfa.com/&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Dec 2007 20:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ساحت رسول الله بی عیب است</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #993300&quot;&gt; &lt;FONT color=#ffff66 size=5&gt;در نظر سنجی شرکت کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT size=4&gt;در جواب به مطالبی که وبلاگ منهای توحید      &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://gu.coo.ir/&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;http://gu.coo.ir/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;نوشته بالاخره تصمیم گرفتم مطالبی بنویسم  گرچه عدم توجه به اینها را بهتر میدانم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اما این شبهه که شاید از ناتوانی به سراغشان نمیرویم مرا به پاسخگویی واداشت &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;البته در خصوص بحث قبلی اینها نیز مطلبی نوشتم (نحوه انتخاب رهبری) قضاوت را به مراجعین محترم میگذارم سخنانی بین ما رد وبدل شده  ایشان رفت و دیگر نیامد البته قول داده بیاید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;اما از آن بحث قبلی که بگذریم بحثی دیگر مطرح کردند و من جوابیه هایی نوشتم و از آنها برای پاسخگویی دعوت کردم اما هنوز که هنوز است خبری نشده&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;حالا مطالب من به توهینات این وبلاگ به ساحت رسول الله&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;B&gt;براى دوستان حق جو اين آيات مباركه ى سوره تحريم را مى آورم تا ............&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحیم &lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;﴾&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک&lt;FONT color=seagreen&gt;&lt;B&gt; تبتغی مرضات ازواجک&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; والله غفور رحیم &lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;﴿1﴾&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; قد فرض الله لکم تحلة ایمانکم والله مولاکم وهو العلیم الحکیم &lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;﴿2﴾&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; واذ اسر النبی الی بعض ازواجه حدیثا فلما نبات به واظهره الله علیه عرف بعضه واعرض عن بعض فلما نباها به قالت من انباک هذا قال نبانی العلیم الخبیر &lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;﴿3﴾&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما وان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه وجبریل وصالح المومنین والملائکة بعد ذلک ظهیر &lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;﴿4﴾&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; عسی ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات سائحات ثیبات وابکارا &lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#008000&gt;﴿5﴾&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;يكى از مسائلى كه در فقه مطرح است اين مساله است كه انسان با قسم مى‏تواند مستحبى يا مباحى را بر خود واجب كند،مكروهى يا مباحى را بر خود حرام كند.آيه همين قدر نشان مى‏دهد كه پيغمبر اكرم يك امرى را كه بر او حلال و مباح بود به موجب قسم بر خودش حرام كرد و اين كار را براى جلب رضاى بعضى از زنهاى خودش كرد،حال‏«براى جلب رضاى بعضى از زنها»يعنى چه؟آيا به اين شكل كه مثلا آن زن تمايلى نداشت و پيغمبر اكرم براى اينكه ميل او را جلب كند[اين كار را كرد؟]يا نه،تحت فشار اذيت زنهاى خودش قرار گرفته بود و براى رهايى از آزار آنها اين حلال را بر خودش حرام كرد.از آيات استفاده مى‏شود كه اين دومى است،چون به دنبال آن فورا به آن دو زن خطاب مى‏كند:امر شما دائر است ميان توبه كردن و ادامه دادن به كار خود.اگر توبه كنيد،بايد هم توبه كنيد كه دلهاى شما فاسد شده،ولى اگر بخواهيد ادامه بدهيد(تهديد مى‏كند)خدا به حمايت پيغمبر بر مى‏خيزد.پس معلوم مى‏شود كه مساله مساله آزار بعضى از زنها بوده است،آنهم دو زن بوده است،چون كلمه‏«ان تتوبا»دارد.و باز از آيه استفاده مى‏شود كه پيغمبر رازى را به يكى از زنها گفت و از او پيمان گرفت كه اين راز را به كسى نگويد و اين زن بر خلاف پيمانى كه با پيغمبر داشت رفت به آن ديگرى-كه با يكديگر خيلى رفيق و دوست بودند-گفت.بعد پيغمبر اكرم به حكم وحى الهى آگاه شد كه سر ميان اين دو نفر بازگو شده است.به او فرمود:چرا رفتى اين را به او گفتى؟ او تعجب كرد،گفت:چه كسى به تو گفت كه من به او گفته‏ام؟فرمود:خداى آگاه به من خبر داد كه تو اين راز را فاش كرده‏اى. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حال در قرآن ضمن اينكه به اصولى در اين قضيه تصريح شده است،خصوصيات به ابهام گذاشته شده است:پيغمبر چيزى را به موجب سوگند بر خود حرام كرد،ولى آن چيز چه بود، بيان نشده.پيغمبر به بعضى از زنهاى خودش رازى را گفت و او افشا كرد و به ديگرى گفت.آن كه راز به او گفته شده بود چه كسى بود كه به ديگرى گفت؟(ولى اجمالا معلوم است كه رازى بوده است)و راز چه بود؟اين را هم باز قرآن مشخص نكرده است.آنها دو تن بودند كه قرآن به شدت به آنها حملهمى‏كند،يعنى نشان مى‏دهد آنها در وضعى بودند كه عليه پيغمبر توطئه مى‏كردند،تظاهر مى‏كردند(تظاهر از ماده ظهر است،يعنى پشت به پشت‏يكديگر داده عليه پيغمبر اقدام مى‏كردند).قرآن مى‏گويد:شما يا بايد از اين راهتان برگرديد و توبه كنيد،كه بايد هم توبه كنيد كه دلهاى شما منحرف شده است،و اگر نكنيد خدا با قدرت الهى،جبرئيل به قدرت وحى(حتى قدرت اصلى و قدرتهاى وسط را هم ذكر مى‏كند)،صالح‏ترين فرد مؤمنين و تمام فرشتگان به حمايت او هستند.قرآن آنچنان موضوع را مهم گرفته است كه معلوم مى‏شود وضع خيلى خطرناك بوده است.در عين اينكه تصريح مى‏كند كه اينها دو نفر بوده‏اند، ولى نمى‏گويد آن دو زن كدام دو زن بوده‏اند.آنگاه مى‏گويد:آن زنى كه فاش كرد و بعد پيغمبر به او اطلاع داد كه تو فاش كردى،و او حيرت زده شد و گفت:چه كسى به تو خبر داد؟از كجا فهميدى؟و فرمود:خدا خبر داد،بعد پيغمبر قسمتى از راز را به آن زن گفت و قسمت ديگر را كتمان كرد،يعنى وقتى كه به روى او آورد،قسمتى از مطلب را به روى او آورد،قسمت ديگر را كريمانه صرف نظر كرد،آن كارهاى زشتى كه آنها كرده بودند،كارهايى از قبيل توطئه، قسمتى از آن كارها را پيغمبر به روى او آورد و قسمت ديگر را به روى او نياورد(عرف بعضه و اعرض عن بعض)،به تعبير امير المؤمنين عمل كريمانه انجام داد.حال آن قسمتى كه گفت چه بود و قسمتى كه نگفت چه بود،باز قرآن بيان نكرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;پس،از اين آيات قرآن ما يك قسمتهايى را در كمال صراحت مى‏فهميم ولى يك قسمتهاى ديگر را قرآن به اجمال و ابهام گذرانده و بيان نكرده است.حال كه قرآن بيان نكرده است تاريخ چطور؟تاريخ و حديث و اقوال مفسرين آيا قضيه را افشا كرده است‏يا نه؟آنچه كه از نظر مفسرين،اعم از شيعه و سنى،مسلم و قطعى است اين است كه آن زنى كه پيغمبر به او رازى گفت و فرمود:افشا نكن،حفصه دختر عمر بود،و آن زنى كه حفصه راز پيغمبر را به او افشا كرد عايشه بود،و آن دو زنى كه قرآن به اينها مى‏گويد:يا دست از توطئه چينى عليه پيغمبر برداريد و يا توبه كنيد،به اتفاق شيعه و سنى حفصه و عايشه بودند.چنين نيست كه بگوييم شيعه يك حرف مى‏زند،سنى حرف ديگرى،در اين جهت اختلافى نيست.يكى و دو تا هم حديث و روايت و تاريخ نيست،از مسلمات است.يكى از احاديثش حديثى است كه در صحيح مسلم و صحيح بخارى و جامع ترمذى-در اين سه تا كه من مى‏دانم و از معتبرترين كتب حديث اهل تسنن است-آمده است،و من به مناسبتى در كتاب مساله حجاب آن را از دو كتاب اول نقل كردم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داستان اين است كه ابن عباس مى‏گويد:من خيلى ميل داشتم كه يك وقت از خود عمر بپرسم آن دو زنى كه قرآن در سوره تحريم مى‏گويد: ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه چه كسانى بودند،تا در يك سفر از سفرهاى حج من همراهش بودم.در يك جايى كه عمر پايين آمد و مى‏خواست به اصطلاح تطهير و تجديد وضو كند،وقتى كه آمد وضو بگيرد،من ابريقى نزد او بردم،من آب مى‏ريختم و او وضو مى‏گرفت.من اين فرصت را نيمت‏شمردم (2) و گفتم يا امير المؤمنين!اينكه در قرآن مى‏گويد: ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما آن دو زنى كه قرآن اينچنين از آنها انتقاد مى‏كند كيستند؟رويش را برگرداند و گفت: عجب است از تو كه چنين سؤالى مى‏كنى،عايشه است و حفصه.بعد خود عمر داستان مفصلى را نقل كرد،كه البته در اين داستان خيلى جهات را روشنعمر مقدمه‏اى براى ابن عباس ذكر مى‏كند،مى‏گويد:ما زمانى كه در مكه بوديم بر زنهايمان مسلط بوديم،زنهايمان در مقابل مردها جرات نداشتند.خلاصه آنجا مرد سالارى حاكم بود، زنها خيلى زبون و ذليل بودند.در مدنيها قضيه بر عكس بود،زنهايشان بر آنها مسلط بودند و آن اطاعتى را كه زنهاى مكه از شوهران داشتند،نداشتند و روزى من ديدم كه زن خودم به روى من برگشت(عمر با آن خشونتش،زنش بر گردد،ديگر خيلى كار مشكل است).من حرف زدم،ديدم به من حمله كرد و چند و چون كرد.گفتم:عجب!اين اخلاق زنهاى مدينه اخلاق شما را فاسد كرده،در مقابل من اين جور حرف مى‏زنى؟!گفت:زنهاى پيغمبر هم با پيغمبر همين طور حرف مى‏زنند.گفتم:راست مى‏گويى؟گفت:بله.گفتم:واى به حال دخترم حفصه. بعد آمدم به مدينه نزد دخترم،گفتم:دخترم!شنيدم كه شما پيغمبر را اذيت مى‏كنيد و چنين حرفهايى مى‏زنيد،مثلا با پيغمبر تندى مى‏كنيد و گاهى قهر مى‏كنيد.اين كار را نكن،اين كار برايت‏خطر دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما داستانى كه او نقل كرده است اين است كه مى‏گويد:من خانه‏اى داشتم در اوالى مدينه يعنى بالاشهر مدينه (3) .همسايه‏اى داشتم و چون راه دور بود ما نمى‏توانستيم هر روز به مركز مدينه و مسجد مدينه و خدمت پيغمبر برويم.با آن همسايه نوبت گذاشته بوديم،يك روز او مى‏رفت،تا غروب در شهر بود و بر مى‏گشت و تمام خبرها را براى من مى‏گفت،يك روز من مى‏آمدم و خبرها را به او مى‏دادم.در آن ايام خبرهايى كه به ما مى‏رسيد خبرهاى وحشتناكى از شمال بود(يعنى از قسمت غسانيها كه در سوريه فعلى بودند) (4) .خبرهايى مى‏رسيد كه غسانيها دارند مجهز مى‏شوند،اسبهايشان را نعل مى‏بندند و براى حمله به مدينه آماده مى‏شوند.آنها خيلى نيرومند بودند و شوخى نبود.مرتب خبرهاى وحشتناك مى‏رسيد.يك روزى كه نوبت رفيق من بود،من در خانه بودم،يك وقت ديدم كه در به شدت كوبيده مى‏شود. بچه‏ها رفتند پشت در كه كيست؟ديدم صداى رفيقم است مى‏گويد:در خانه است، در خانه است؟يعنى من را مى‏خواهد.ديدم وحشت زده است.آمدم بيرون،گفتم چه خبر است؟گفت: قضيه خيلى مهم و بزرگى است.گفتم:غسانيها حمله كردند؟گفت:نه،از اين هم بزرگتر.وقتى كه همسايه من اين حرف را گفت،گفتم:حفصه بدبخت‏شد،من قبلا به او گفتم اين كار را نكن. نكرده است،ولى قدر مسلم اين است كه اين يك جهت را در كمال صراحت بيان كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;عمر مقدمه‏اى براى ابن عباس ذكر مى‏كند،مى‏گويد:ما زمانى كه در مكه بوديم بر زنهايمان مسلط بوديم،زنهايمان در مقابل مردها جرات نداشتند.خلاصه آنجا مرد سالارى حاكم بود، زنها خيلى زبون و ذليل بودند.در مدنيها قضيه بر عكس بود،زنهايشان بر آنها مسلط بودند و آن اطاعتى را كه زنهاى مكه از شوهران داشتند،نداشتند و روزى من ديدم كه زن خودم به روى من برگشت(عمر با آن خشونتش،زنش بر گردد،ديگر خيلى كار مشكل است).من حرف زدم،ديدم به من حمله كرد و چند و چون كرد.گفتم:عجب!اين اخلاق زنهاى مدينه اخلاق شما را فاسد كرده،در مقابل من اين جور حرف مى‏زنى؟!گفت:زنهاى پيغمبر هم با پيغمبر همين طور حرف مى‏زنند.گفتم:راست مى‏گويى؟گفت:بله.گفتم:واى به حال دخترم حفصه. بعد آمدم به مدينه نزد دخترم،گفتم:دخترم!شنيدم كه شما پيغمبر را اذيت مى‏كنيد و چنين حرفهايى مى‏زنيد،مثلا با پيغمبر تندى مى‏كنيد و گاهى قهر مى‏كنيد.اين كار را نكن،اين كار برايت‏خطر دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما داستانى كه او نقل كرده است اين است كه مى‏گويد:من خانه‏اى داشتم در اوالى مدينه يعنى بالاشهر مدينه (3) .همسايه‏اى داشتم و چون راه دور بود ما نمى‏توانستيم هر روز به مركز مدينه و مسجد مدينه و خدمت پيغمبر برويم.با آن همسايه نوبت گذاشته بوديم،يك روز او مى‏رفت،تا غروب در شهر بود و بر مى‏گشت و تمام خبرها را براى من مى‏گفت،يك روز من مى‏آمدم و خبرها را به او مى‏دادم.در آن ايام خبرهايى كه به ما مى‏رسيد خبرهاى وحشتناكى از شمال بود(يعنى از قسمت غسانيها كه در سوريه فعلى بودند) (4) .خبرهايى مى‏رسيد كه غسانيها دارند مجهز مى‏شوند،اسبهايشان را نعل مى‏بندند و براى حمله به مدينه آماده مى‏شوند.آنها خيلى نيرومند بودند و شوخى نبود.مرتب خبرهاى وحشتناك مى‏رسيد.يك روزى كه نوبت رفيق من بود،من در خانه بودم،يك وقت ديدم كه در به شدت كوبيده مى‏شود. بچه‏ها رفتند پشت در كه كيست؟ديدم صداى رفيقم است مى‏گويد:در خانه است، در خانه است؟يعنى من را مى‏خواهد.ديدم وحشت زده است.آمدم بيرون،گفتم چه خبر است؟گفت: قضيه خيلى مهم و بزرگى است.گفتم:غسانيها حمله كردند؟گفت:نه،از اين هم بزرگتر.وقتى كه همسايه من اين حرف را گفت،گفتم:حفصه بدبخت‏شد،من قبلا به او گفتم اين كار را نكن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;آنگاه من بلند شدم و به مسجد مدينه رفتم،ديدم كه يك ولوله و غوغايى است و پيغمبر به علامت كراهت آمده در اتاقى كه مثل بالاخانه بود،و يك غلام سياهى هم دم در اتاق است،و مردم هم جمع شده‏اند و گريه مى‏كنند.رفتم سراغ حفصه،ديدم حفصه هم گريه مى‏كند.گفتم: پيغمبر شماها را طلاق داده؟گفت:من نمى‏دانم،ولى اينقدر مى‏دانم كه پيغمبر از ما اعراض كرده است.(البته قصه طلاق نبوده،بعد معلوم شد شايعه دروغ بوده است.)من رفتم آن بالا و به آن سياه گفتم از پيغمبر اجازه بگير،مى‏خواهم بروم با ايشان صحبت كنم.او رفت داخل و آمد و گفت:گفتم ولى پيغمبر جوابى نداد.مى‏گويد:من برگشتم آمدم در ميان مردم،مدتى ايستادم ولى تاب نياوردم،دو مرتبه رفتم و گفتم براى من اجازه بگير.رفت و آمد و گفت:گفتم ولى پيغمبر سكوت كرد.دفعه سوم هم همين طور.آخر مرا صدا كرد و گفت:بيا.رفتم و با پيغمبر صحبت كردم،و بعد پرسيدم كه شما زنها را طلاق داده‏ايد؟فرمود:نه،اين جور نيست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عمر اين داستان را به اينجا مرتبط مى‏كند و قضيه ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما را بعد از اينكه قبول مى‏كند كه مقصود عايشه و حفصه است،مى‏برد به[سوى]اينكه تمام زنهاى پيغمبر ايشان را ناراحت كرده بودند به طورى كه عن قريب بود كه پيغمبر همه را طلاق بدهد.ولى اين ديگر مسلم شده است كه آن اصلى كه عمر مى‏گويد درست است كه مقصود از آن دو زن عايشه و حفصه هستند،اما اين قصه يك قصه ديگرى بوده كه با آن قصه پيوند زده است.اين قصه غير از قصه عايشه و حفصه است،چون اگر اين[داستان]مربوط به همه زنهاى پيغمبر مى‏بود،چرا قرآن فقط به دو زن اشاره كند و بگويد: ان تتوبا شما دو زن؟معلوم مى‏شود اين قصه غير از آن قصه است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس اتفاق شيعه و سنى است كه مقصود حفصه و عايشه هستند.همچنين معلوم مى‏شود كه قضيه در حدى بوده كه قرآن اينها را دعوت به توبه مى‏كند،يعنى در مورد تظاهر عليه پيغمبر، يعنى اقدام توطئه چينى عليه پيغمبر،كار را به جايى كشانده‏اند كه گناه كبيره مرتكب شده‏اند،كه قرآن مى‏گويد:توبه كنيد.البته گناه كبيره لازم نيست غير از اذيت پيغمبر گناه كبيره ديگرى باشد.اذيت كردن،آزار رساندن به پيغمبر خودش اكبر كبائر است و لو با زبان پيغمبر را اذيت كنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;حال،اينها چه فشارى روى پيغمبر آوردند و پيغمبر را در چه موضوعى اذيت كردند كه پيغمبر آن حلال خدا را بر خود حرام كرد؟بعضى گفته‏اند كه پيغمبر در خانه سوده عسلى يا شربتى از عسل آشاميده بود،عايشه و حفصه توطئه كردند،يكى گفت:يك حرف را من مى‏گويم تو هم بگو،اين دفعه كه پيغمبر آمد بگوييم چقدر دهانت بو مى‏دهد،اينها چيست كه خورده‏اى؟تو هم بگو چقدر دهانت بو مى‏دهد اينها چيست كه خورده‏اى؟اين كار را كردند.اين را خود اهل تسنن نوشته‏اند كه اينها اين حرف را زدند[به عنوان اعتراض كه]چرا آنجا آن شربت را خورده است.گفتند:آن زنبور عسلش‏«خرست نحلتها بالقرفة‏».يك گياه بدبويى در اطراف مدينه هست كه اگر زنبور عسل از آن گياه بخورد مى‏گويند عسلش بدبو مى‏شود.اينها آمدند اين حرف را به پيغمبر زدند كه چرا اينها را خورده‏اى،دهانت بو مى‏دهد.(لا بد اين كار آخرين مرحله اذيت بوده است.)پيغمبر فرمود:بسيار خوب،ديگر من از اين شربت نمى‏خورم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعضى گفته‏اند جريان ماريه قبطيه است.ماريه قبطيه زنى بود قبطى،يعنى مصرى،كه بعد از نامه نوشتن پيغمبر به‏«مقوقس‏»پادشاه مصر،او هدايايى از جمله ماريه را براى پيغمبر فرستاد، و او زن خوبى بود و مورد علاقه پيغمبر،و از او ابراهيم پسر پيغمبر متولد شد.اينها پيغمبر را در مورد ماريه اذيت كردند.بعضى گفته‏اند پيغمبر فرمود:ديگر من با ماريه نزديكى نمى‏كنم، يعنى اينقدر اذيت كردند كه گفت:من ديگر به خاطر شما او را رها مى‏كنم يا با او نزديكى نمى‏كنم.ولى درست روشن نيست كه داستان كدام بوده است.اين ديگر صد در صد مسلم نيست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد آن رازى كه پيغمبر به آن زن گفت و فرمود به كسى نگو چه بود؟بعضى گفته‏اند راز همين بوده است كه تو به كسى نگو ولى من ماريه را رها مى‏كنم،اما او زود رفت به عايشه گفت: مژده به تو بدهم كه توطئه گرفت و پيغمبر ماريه را رها خواهد كرد.بعضى گفته‏اند كه پيغمبر اكرم قصه بعد از خودش را به حفصه گفت،فرمود:بعد از من پدر عايشه خليفه خواهد شد و بعد از او هم عمر خليفه خواهد شد،زمام امور را اينها به دست مى‏گيرند.اينها هم كه دنبال اين نبودند كه چه كسى واقعا بايد چنين بشود،دنبال اين بودند كه چه كسى خواهد شد، حال هر كه بايد و هر كه نبايد به جاى خودش.مساله بايد يك مساله است و مساله بودن و نبودن مساله ديگرى...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;رفتار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با آنها با تمام اين اوصاف چنان بزرگوارانه بود كه حتى حضرت حاضر نشد تمام رازى كه او افشا كرده بود به رخ او بكشد، تنها به قسمتى از آن اشاره كرده و لذا در حديثى از امير مؤ منان على (عليه السلام ) آمده است : ما استقصى كريم قط، لان الله يقول عرف بعضه و اعرض عن بعض : ((افراد كريم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصى خويش تا آخرين مرحله ، پيش نمى روند، زيرا خداوند در اينجا براى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى فرمايد: او قسمتى را خبر داد و از قسمتى خوددارى كرد)).&lt;BR&gt;سپس روى سخن را به اين دو همسر كه در توطئه دست داشتند كرده مى گويد: ((اگر شما از كار خود توبه كنيد، و دست از آزار پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برداريد به سود شما است ، زيرا دلهاى شما با اين عمل از حق منحرف گشته ، و به گناه آلوده شده )) (ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما).&lt;BR&gt;منظور از اين دو نفر به اتفاق مفسران شيعه و اهل سنت ، ((حفصه )) و ((عايشه )) است كه به ترتيب دختران ((عمر)) و ((ابوبكر)) بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;((صغت )) از ماده ((صغو)) (بر وزن عفو) به معنى متمايل شدن به چيزى است لذا مى گويند: صغت النجوم يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند))، به همين جهت واژه ((اصغاء))، به معنى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است ، و منظور از ((صغت قلوبكما)) در آيه مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق به سوى گناه بوده است .&lt;BR&gt;سپس اضافه مى كند: ((اگر شما دو نفر بر ضد او دست به دست هم دهيد كارى از پيش نخواهيد برد، چرا كه خداوند مولى و ياور او است ، و همچنين جبرئيل و مؤ منان صالح ، و فرشتگان نيز بعد از آنها پشتيبان او هستند)) ((وان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير).&lt;BR&gt;اين تعبير، نشان مى دهد كه تا چه حد اين ماجرا در قلب پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و روح عظيم او تاثير منفى گذاشت ، تا آنجا كه خداوند به دفاع از او پرداخته و با اينكه قدرت خودش از هر نظر كافى است ، حمايت جبرئيل و مؤ منان صالح و فرشتگان ديگر را نيز اعلام مى دارد.&lt;BR&gt;قابل توجه اينكه : در ((صحيح بخارى )) از ((ابن عباس )) نقل شده كه مى گويد: از عمر پرسيدم آن دو نفر از همسران پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بر ضد او دست به دست داده بودند چه كسانى بودند؟ عمر گفت : حفصه و عايشه بودند، سپس افزود: به خدا سوگند ما در عصر جاهليت براى زنان چيزى قائل نبوديم تا اينكه خداوند آياتى را درباره آنان نازل كرد، و حقوقى براى آنان قرار داد، (و آنها جسور شدند).&lt;BR&gt;در تفسير ((درالمنثور)) نيز همين معنى ، ضمن حديث مفصلى از ابن عباس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پى‏نوشتها: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- تحريم/1-4. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2- چون عمر فوق العاده مرد خشن و مهيبى بوده است،و ابن عباس از كسانى است كه همين موضوع را منعكس كرده،مى‏گويد فلان مساله را من تا عمر زنده بود جرات اظهارش را نداشتم،چون بر خلاف ميل او بود،با اينكه از پيغمبر حديث داشتم جرات نمى‏كردم بگويم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- بالا شهر مدينه قسمت جنوب شرقى مدينه است،آنجا كه الآن نخاوله هستند.مدينه باغ و باغستان داشته،يعنى يك قسمت‏خود شهر بوده است،كه در ابتدا حصار هم داشته،آن خيلى محدود و همان اطراف مسجد النبى بوده است،ولى مردم مدينه باغدار بودند و باغهاى زيادى داشتند و خانه‏هايى در باغها بود كه آنها با خود شهر مدينه فاصله داشت.عمر خانه‏اى در اوالى داشته است،تقريبا در خارج شهر مدينه كه با مدينه فاصله داشته است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4- بنى غسان سلسله‏اى بودند از ملوك عرب ولى تحت الحمايه روميها كه قبلا هم جنگ موته ميان مسلمين و آنها واقع شد و جناب جعفر بن ابى طالب در آنجا كشته شد.غزوه تبوك پيغمبر اكرم هم كه در آن جنگى صورت نگرفت براى همينها بود.منطقه آنها تقريبا صد فرسخ با مدينه فاصله دارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Dec 2007 18:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مناظره واقعی</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00ffcc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به وبلاگهایی میرسیم که در عرض یک روز بالغ بر ۲۰۰ نظر وارد شده&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;داخل که میشویم می بینیم دو دیدگاه مخالف با هم تبادل نظر میکنند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;و اصلا به مخاطب هم توجهی ندارند فقط مطالب را از جایی کپی می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;و به نتیجه بحث هم اهمیتی نمی دهند برای اثبات این موضوع یک مورد بحث را هدفمند شروع کردم سئوالم این بود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#ff9933 size=6&gt;نحوه انتخاب رهبر در اسلام؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بیشتر که دقت می کنیم میبینیم هر کس برای خودش مطالبی را مینویسد وبه خیال خودش طرف مقابل را محکوم نموده من در اینجا یک بحث را از ابتدا تا انتها  می آورم  قضاوت با خودتان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;از آنجا که من با انگیزه قبلی وارد بحث شدم کارگردانی امور با خودم بود و اجازه نمیدادم این بحث از روال خارج شود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;پیشنهاد بحث از جانب من بودهاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; رنگهای سبز نمایانگر&lt;FONT color=#99cc66&gt; شیعه&lt;/FONT&gt;  ورنگهای قرمز نمایانگر  &lt;FONT color=#ff0000&gt; سنی &lt;/FONT&gt;میباشد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc00 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ببین این وبلاگ خیلی خصوصیه بازدید کنندگان اینجا خیلی محدود هستند چون ارتباط با وبلاگهای دیگر خیلی ضعیف و در حد صفر است فقط همین جا واسه خودتون و رهگذر و متصدی جهنم و گوگوری مگوری و یکی دیگه مینویسین همه اشون هم یک نفره متصدی جهنم &lt;BR&gt;پس بیا یک کم صادق تر صحبت کنیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر واقعا اهل بحث هستید پیشنهاد میکنم یک روال مشخص را مبنی قرار دهیم واز اون خارج نشویم من مطمئن هستم 30 -40 موضوعی که پاک کردین (شخصی با انام انصاف نوشته بود اصلا نخونیدن &lt;BR&gt;ومطالب من را هم نخوندین &lt;BR&gt;اصلا خوندنش هم به این صورت فایده نداره &lt;BR&gt;طبق اصولی که مورد توالفق دوطرف باشه بحث کنیم من هم که اطلاعات زیادی ندارم &lt;BR&gt;من پیشنهاد میکنم بحث ها را به ناجی کرد واگذار کنید و ایشان با مشورت شما پاسخ مرا بدهد چون ایشان زبان ملایم و رفتار ملایمی دارد خشونت عمر و هتاکی انصاف را ندارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#333333 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;با پیشنهاد مناظره موافقت میشود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شما اصولتان را بفرمایید ما با شما بحث خواهیم کرد .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;لکن به دلیل اینکه بعضی وقتها ممکن است بعضی از نویسندگان به دلیل کار و مشغولیت حضور نداشته باشند .هر یک از نویسندگان که حضور داشتند به صورت مرتب و یک به یک با شما یا شخص دیگر مناظره می کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;والله ما نه خشونت کردیم و نه هتاکی شما هم با یک نام وارد شوید یک نام را خلاصه برای خود انتخاب کنید یا(رهگذر یا گوگوری و غیر ذالک) نه هر بار با یک نام.&lt;BR&gt;والسلام علیکم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;شرایط دو طرف اعلام میشود  و روی شروط کسی اعتراضی ندارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;شروط من برای بحث با شما&lt;BR&gt;1- به شخصیتهای مملکتی ایران و خلفای راشدین (فقط) و همسران رسول الله و ائمه شیعه توهین نشود&lt;BR&gt;2-تا یک سئوال مطرح میباشد سئوال دیگری مطرح نشود&lt;BR&gt;3- مباحث باید با استناد احادیث مورد قبول طرف مقابل باشد ( من از کتب اهل سنت مدرک بیاورم و شما از کتب شیعه)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من فکر می کنم شما می خواهید ما را سر کار بگذارید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما که پیرور خلفای راشدین هستیم و به همسران رسول الله توهینی نمی کنیم و به ائمه شیعه هم همینطور.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما بفرمایید سنی هستی یا شیعه .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما مذهبمان اهل سنت است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مسلم است که من عمر و ابوبکر را غاصبین خلافت میدانم&lt;BR&gt;برای خودم هم شرط گذاشتم که من هم به خلفای شما توهین نکنم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;والا من از مدیحه سرایان کوثر ولایت هستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;///به شرایط من پاسخ بدهید &lt;BR&gt;در ضمن چرا آدرس خود را عوض کردید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;/(((((&lt;FONT color=#ff0000&gt;من فکر می کنم شما می خواهید ما را سر کار بگذارید&lt;/FONT&gt;.)))))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از بس شما کج خیال هستید &lt;BR&gt;وخودتان شیشه خورده دارید &lt;BR&gt;قیاس به نفس فرمودید&lt;BR&gt;نخیر من خود را موظف دانستم به خلفای شما توهین نکنم تا شما نیز بی ادبی متقابل به اعتقادات من نکنید &lt;BR&gt;این شرط ادب است که از میان شما فقط ناجی کرد خود را به آن متعهد میداند/&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;/ &lt;/FONT&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;به رهگذر با یک نام توصیه می کنم بنویسید دوما بنده کار داشتم نبودم الان آمدم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شما شروع کنید بحثتان را.از هر کحإ که می خواهید.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;/&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;/من گفتم به خلفا توهین نمیکنم اما نگفتم حقایق را نمیگویم &lt;BR&gt;شیعه معتقدم خلیفه اول به اصرار خلیفه دوم خلافت را غصب کرده و بعدا هم خودجانشین شده&lt;BR&gt;این اعتقاد است اما با عدهای بیمار دل که با نام شیعه به خلفا هتاکی میکنند شدیدا مخالف هستم و آن را باعث تفرقه میدانم البته فحاشی های شما نسبت به امام راحل هم قابل اغماض نیست&lt;BR&gt;و نباید ادامه پیدا کند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا که شروع بحث را به من واگذار کردید &lt;BR&gt;من سئوالی دارم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اسلام کدام گزینه برای جانشینی حکومت اسلام وتعیین خلیفه صحیح است&lt;BR&gt;1- انتخاب توسط چند نفر از سران اقوام (سقیفه)&lt;BR&gt;2- انتخاب توسط وصیت حاکم قبلی(منصوب کردن خلیفه اول خلیفه دوم را در وصیت وهمچنین منصوب نمودن معاویه یزید را)&lt;BR&gt;3- انتخاب چند نفر برای شورای انتخاب خلیفه ازبین خود(کاری که خلیفه دوم انجام داد)&lt;BR&gt;4- انتخاب توسط مردم (انتخاب حضرت علی پس از خلیفه سوم توسط مردم کوفه نه مردم جهان اسلام) &lt;BR&gt;5-انتخاب توسط خداونذ(مانند انتخاب هارون بعد از موسی (فعلا در خصوص واقعه غدیر خم نمیخواهم بحثی بکنم چون تداخل بحث پیش می آید)&lt;BR&gt;فعلا سئوال این است برای تعیین جانشین چه روشی توصیه شده است/&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بسم الله الرحمن الرحیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;انتخاب خلیفه برای مردم می باشد همانطور که امام بخاری روایت دارند از پیامبر که به سیده عائشه فرمودند (برادر و پدرت را خبر کن و قلم کاغذی بیاورید تا خلافت را برای ابوبکر بنویسم سپس منصرف شدند و فرمودند خداوند و رسول و مسلمین بر کسی بغیر از ابوبکر اتفاق نمی کنند)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یعنی خود پیامبر می دانستند که مسلمین بر صدیق اکبر اتفاق می کنند و این حدیث ردی است بر کسانی که می گویند چند نفر از سران اقوام (سقیفه) ابوبکر انتخاب نمودند.&lt;BR&gt;و همانطور که سیدنا علی وقتی از ایشان در بستر شهادت پرسیدند (کسی را معرفی کن تا بعد از تو با او بیعت کنیم فرمود که منهم بر روش پیامبر عمل می کنم که کسی را انتخاب ننمود خداوند اگر بخواهد شما را به دور بهترین تان گرد می ,کند همانطور که بعد از پیامبر نمود).&lt;BR&gt;(هارون نبی بوده و نبی را خداوند انتخاب می کند نه خلیفه را و اگر شما اعتقاد دارید علی رضی الله عنه از طرف خدا است 2 دلیل می آورید که من قبلا به آن پاسخ دادم).&lt;BR&gt;کاری که سیدنا عمر نمود هم مردمی بود زیرا 2 کاندیدی که انتخاب شده بودندیعنی (عثمان و علی) در مورد این دو حضرت عبدالرحمن بن عوف از مردم و صحابه سوال نمود و مسلمین اینها را تایید نمود و بر فضایلشان اعتراف نمودند.&lt;BR&gt;ابوبکر رضی الله عنه سیدنا عمر را منصوب ننمود بلکه به مسلمین پیشنهاد نمودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ضمن معاویه و عمل او در بیعت با یزید امری است که به خلفای راشدیین ربطی ندارد و خلافت معاویه از خلافت راشده فرق دارد و معاویه خطا نموده در احتهاد خود نسبت به یزید.&lt;BR&gt;و همینطور در حالی که می بینیم در زمان خلفای راشدیین اسلام دوران عزت و سربلندی خود را داشته و این مهم را کسی نمی تواند رد کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cdiv dir=rtl&gt;
&lt;DIV class=ctop&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctop&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بسم الله الرحمن الرحیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ابوبکر در زمان بیماری پیامبر امام شد از طر ف پیامبر و کدام فضیلت بهتر از اینکه انسان امام شود برای مسلمین در نماز و حضرت انس بن مالک می فرمایند(ما با ابوبکر نماز صبح را می خوانیدم که ناگهان پیامبر پرده خانه اش کنار زد ابوبور خواست عقب برود تا پیامبر امام شود ولی ایشان به اشاره فرمودند که ادامه دهید و صورت پیامبر مانند صفحه قرآن نورانی و متبسسم بود).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ابوبكر متولي امور پس از رسول خدا صلى الله عليه و سلم شد و جاي او با مسلمين نماز ميخواند، و حدود را در ميان مردم اجراء ميكرد و فيء و بيت المال را برايشان تقسيم مينمود و با ايشان جهاد ميكرد و امراء و كارمندان بر ايشان مي گماشت و امور ديگري را كه واليان امر انجام ميدهند انجام ميداد( و كساني كه خدا در قرآن مدحشان كرده و ايشان را راستگوي خوانده همه ابوبكر را خليفه خواندند.)&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بسم الله وبالله و علی مله رسول الله&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شروع بحث را به من واگذار نمودی و من شیوه انتخاب رهبر امت را از تو پرسیدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته قبل از بحث شروطی گذاشته بودم و اولین شرط این بود که استنادات باید  مورد قبول و از کتب مورد وثوق طرف مقابل باشد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از شما می پرسم این مطلب در کدامیک از کتب اربعه شیعه آمده&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((((&lt;FONT color=#ff0000&gt;همانطور که امام بخاری روایت دارند از پیامبر که به سیده عائشه فرمودند (برادر و پدرت را خبر کن و قلم کاغذی بیاورید تا خلافت را برای ابوبکر بنویسم سپس منصرف شدند و فرمودند خداوند و رسول و مسلمین بر کسی بغیر از ابوبکر اتفاق نمی کنند&lt;/FONT&gt;))))))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ادامه بحث منوط به جواب به این سئوال میباشد چنانچه میبینید در اولین جمله تان در&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولین مرحله بحث به خطا رفته ایداین شیوه بحث کردن به مقصد نخواهد رسید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;البته شما در اولین جمله ازاولین مرحله بحثتان به وجود نازنین رسول الله توهین روا داشتیدو ایشان را فردی خطاکار و دمدمی مزاج!!! که هر لحظه یک تصمیمی بگیرد و بعد پشیمان شود دانسته اید وآنهم چه تصمیمهای مهمی را خطا نموده اند!!! تصمیمی که به سرنوشت یک ملت وابسته است انتخاب رهبر و جانشین&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;واقعا شما رسول الله را همچون فردی میدانستید مسلما سلمان رشدی این اعتقاد را دارد گمان ندارم شما هم چون سلمان رشدی بپندارید!!!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باور کنید این مباحثه برایم زجر آور است که باید این کلمات وقیح در خصوص رسول الله رد وبدل شود&lt;BR&gt;من از ساحت مقدس رسول الله به خاطر این مباحث شرمنده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;&lt;A title=http://omari.blogfa.ir href=&quot;http://omari.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مطلب بعدی اینکه &lt;BR&gt;در شروع بحث شما موارد دیگری هم هست که باید پاسخ دهید البته آن را محول می کنم به بعد&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cdiv dir=rtl&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;/ &lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بسم الله الرحمن الرحیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و افضل الصلوات علی سیدنا محمد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسلم است در کتب اربعه شما تمامش در تکفیر شیخین رضی الله عنهم می باشد لکن اگر برای شما احادیث بخاری کذب است پس باید احادیثش و همینطور بقیه علمای اهل سنت در باب علی برای شما کذب باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ضمن من به رسول الله صلی الله علیه و علی آله و سلم توهینی نکردم لطفا دست از تهمت زدن بردارید و الا بهتر است از همین الان بحث را ترک کنید.&lt;BR&gt;این را همه می دانند وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات نمودند حإمعه ای درست نموده بودند که از همه لحاظ نمونه بوده و لکن رسول الله بر امت خود و تصمیم درست ایشان اعتقاد داشتند و امر خلافت را بر گردن عامه مسلمین گذاشتند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همانطور که پیامبر بر امت خود مطمئن بودند و اسامه 18 ساله را امیر نمودند و در مکه فردی 20 ساله تازه مسلمان را والی نمودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV class=cdiv dir=rtl&gt;
&lt;DIV class=ctop&gt;
&lt;DIV class=cname&gt;&lt;SPAN class=AUTHOR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;و حال تعریف ائمه اثنی عشری از خلفای راشدیین به نقل کتب خودتان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قال صادق رضی الله عنه(ولدنی ابوبکر مرتیین)یعنی(من دوبار متولد شده از ابوبکر هستم یعنی با دو پشت به صدیق می رسم) کتاب کشف الغمه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عروه بن عبدالله سوال نمود از امام صادق رضی الله عنه در باب تزئین نمودن شمشیر فرمود ایرادی ندارد .زیرا ابوبکر الصدیق هم این کار را می نمود .&lt;BR&gt;گفتم به او می گویی صدیق امام از حإی خود برخواست و روبه قبله نمود و 3 بار فرمود او صدیق است والله اگر کسی او را صدیق نداند قولش در دنیا و آخرت قبول نشود یعنی شهادتین) کشف الغمه ج 2 صفحه 148 .&lt;BR&gt;کشف الغمه همان آدرس بالایی &lt;BR&gt;که امام الاعظم ابوحنیفه به اما صادق نامه می نویسند مبنی بر اینکه (در کوفه عده ای هستند که می گویند پیرو شما و محب شما هستند و شیخین را سب می کنند .&lt;BR&gt;آیا درست می باشد؟ امام فرمود وای برتو صحیح نیست و به خدا پناه می برم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امام الاعظم نوشتند پس نامه ای بدهید تا دست از این کارشان بردارند امام صادق فرمودند (مرا اطاعت نمی کنند).)&lt;BR&gt;علل الشرایع لشیخ الصدوق ج1 ص317 ... /&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;/ بسم الله وبالله و علی مله رسول الله&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولا این جمله شما را من توهین به رسول الله میدانم&lt;BR&gt;پیامبری که هر لحظه دستوری صادر کند و بعد پشیمان شود!!! باید هم شما و هم من مواظب این اظهار نظرات باشیم که به رسول الله تهمت نشود که از اعظم گناهان کبیره است بار دیگر به جمله خود توجه فرمائید..&lt;BR&gt;((((&lt;FONT color=#ff0000&gt;همانطور که امام بخاری روایت دارند از پیامبر که به سیده عائشه فرمودند (برادر و پدرت را خبر کن و قلم کاغذی بیاورید تا خلافت را برای ابوبکر بنویسم سپس منصرف شدند و فرمودند خداوند و رسول و مسلمین بر کسی بغیر از ابوبکر اتفاق نمی کنند&lt;/FONT&gt;))))))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در خصوص مطلب بعدی قرار گذاشتيم ادله امان از کتب طرف مقابل باشد مثل همين روايتی که آورديد اما اين روايت در خصوص مقبوليت خليفه اول است ما فعلا در اين خصوص بحثی نداريم بحث ما در خصوص نحوه انتخاب رهبر مسلمين پس از پيامبر است &lt;BR&gt;من در خصوص کذب يا درست بودن حدیث حرفی نزدم&lt;BR&gt;شرط اوليه ما اين بود که با کتاب خودتان به خودتان پاسخ بدهم &lt;BR&gt;شما هم همين طور من آيا هرچه من از کتاب اربعه برايتان بياورم شما قبول ميکنید؟&lt;BR&gt;من توقع ندارم شما کتب ما را ابتدا به ساکن قبول کنيد &lt;BR&gt;به هر صورت اگر نميتوانيد از احاديث شيعه دليل بياوريد و برايم قال ابوهريره و قالت عايشه کنيد اين بحث بی فايده است &lt;BR&gt;گويا اين شرط قبل از بحثمان بود /&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله وبالله و علی مله رسول الله&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بحث تکراری ميشود البته از نظر من اشکالی ندارد منتها کسالت آور نشود&lt;BR&gt;انصاف هم همان حرف عمر را زد چيز تازه ای نگفته بجز لفظ بی ادبانه نسبت به من&lt;BR&gt;(((((......خواسته بودند که برای خلافت ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) بنویسند اما به وسیله ی الله سبحانه و تعالی متوجه شدند امتش بر ایشان اجماع خواهند کرد و از این کار منصرف شد ....)))))&lt;BR&gt;پيامبر اراده به کاری نموده ولی بعدا متوجه اشتباه خود ميشود&lt;BR&gt;اما آنچه من چند بار هم تاکيد کردم جلوگيری از حواشی هست اگر بنا بر بحث داريد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سئوال را هم جواب دهيد --نحوه انتخاب رهبر--&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمیدانم انصاف به من جواب میدهد یا دیگری چون گویا از ماجرا بی اطلاع باشد قرار است یکی یکی به طرح سئوال بپردازیم توهین نکنیم تداخل مباحث هم ایجاد نشود &lt;BR&gt;من تنها با عنوان رهگذر نظر میگذارم شما هم اگر به من جواب میدهید بنویسید به رهگذر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;--نحوه انتخاب رهبر--&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;انتخاب خلیفه با عامه مسلمین است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیامبر خواستند برای ابوبکر بنویسند سپس مشیت خداوند را بر این دیدند که مسلمین بر صدیق اتفاق می کنند و مشیت خداوند بر قول رسولش افضلتر است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در حالی که می بینیم قول پیامبر در تضاد مشیت خدا نمی باشد بلکه تایید کننده آن است. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ادامه&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;(شكي نيست كه در امامت اجماع معتبر است ولي تخلف يك نفر و يا دو نفر ضرر ندارد و اگر ضرر آن معتبر باشد اصلا عقد امامت ممكن نيست به خلاف اجماع بر احكام عمومي كه آيا به مخالفت يك نفر و دو نفر اعتناء ميشود يا نه؟ از احمد بن حنبل دو روايت است: يكي اينكه اعتناء نمي شود و اين قول محمد بن جرير طبري است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و تمام اصحاب کسانی که خداوند فضلشان را در قرآن بیان نموده با ابوبکر بیعت نمودند.و رسول خدا صلى الله عليه و سلم فرمود: ((عليكم بالجماعة فإن يد الله مع الجماعة)). و نيز فرمود: ((عليكم بالسواد الأعظم ومن شذ شذ في النار)) &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;دلایل از کتبتان برادر مان انصاف حفظه الله تعالی علیه برای شما آوردند از نهح البلاغه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کتاب معتبر شما.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله وبالله وعلی مله رسول الله&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;شما سعی میکنید با تغییر دادن الفاظ ومغالطه استدلال بیاورید عبارت در معنی تغییر ایجاد نمیکند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این را جواب بدهید . آیا پیامبر در تصمیم گیریهایش خطا می نمود؟ والسلام&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در ضمن از شما میخواهم در خصوص اجماع بر امامت دلیل مستند بیاورید من متوجه دلیل انصاف نشدم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;BR&gt;نمیدانم کدامیک را باید پاسخ بدهم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنده پاسخ  دادم که انتخاب خلیفه با عامه مسلمین است و نوشتم که این اتفاق بر سیدنا ابوبکر ثابت شده&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حال شما اگر در این مورد حرفی دارید بفرمایید. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله وبالله وعلی مله رسول الله&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;متاسفانه در همین ابتدا بحث فرسایشی و تکراری شده و بعلاوه مطالب حاشیه ای آن بیشتر است&lt;BR&gt;شاید مطالب قبلی را فراموش میکنید بهتر است مروری به ماسبق بیندازید&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;..رهبر مسلمین را چگونه باید انتخاب کرد (با دلیلی مورد قبول سنی وشیعه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#99cc66 size=3&gt;)...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر توجه کنید همین سئوال اولیه من بوده سئوال سختی هم نیست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;در مورد اجماع پپاسخ شما را دادم انشاء الله که خوانده اید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و همینطورپاسخ شما را در باب انتخاب خلیفه را هم داده ام دقت کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000033 size=3&gt;البته من از همان ابتدا میدانستم که این بحث ما به جایی نمی رسد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000033 size=3&gt;یک انسان منصف نتیجه بحث ما را با وبلاگ معنای توحید ببیند و قضاوت کند&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;حرف آخر اینها این بود که انتخاب رهبر بابد توسط مردم انجام شود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;حال مرور می کنیم &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۱-پیامبر توسط وحی الهی برگزیده شد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۲- ابوبکر در بین سران قوم در سقیفه انجام شد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۳- عمر توسط ابوبکر تعیین شد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۴- عثمان توسط برگزیدگان عمر انتخاب شد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۵- حضرت علی توسط عده ای از مردم کوفه نه تمامی مسلمین) انتخاب شد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۶- معاویه توسط حکمین انتخاب شد &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;۷- یزید توسط معاویه و..........&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#000033 size=3&gt;حال ؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=ctext&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=cfoot&gt;&lt;FONT color=#99cc66&gt;
&lt;DIV class=ctext dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;/         &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://gu.coo.ir/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;http://gu.coo.ir/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;     /&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Nov 2007 04:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آئین شیعه</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;تشيع، آيين نه فرقه&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV align=center&gt;  &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;مقدمه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سابقه شیعه شناسی به معنای علمی و جدی آن در دوره اخیر، به تلاش‌های علامه فقید مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی بر می‌گردد كه&lt;STRONG&gt; آثار و احوال علمای شیعه را از لابه لای گرد و غبار كتابخانه‌ها&lt;/STRONG&gt; با جستجو و تتبع در كتابخانه‌های عمومی و شخصی بلاد مختلف بیشتر در بعد كتابشناسی معرفی كرد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt; الذریعه یك قدم عالمانه بسیار اساسی و مهم بود. یك بار مرور كردن الذریعه، انسان را با مجموعه تشیع و تنوع فكری آن در دوران مختلف تاریخی بسیار آشنا می­كند. طبقات اعلام الشیعه او هم از زاویه دیگر چهره مخفی بسیاری از علمای شیعه را آشکار کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرحوم سید محسن امین با تألیف اعیان الشیعه و پسرش مرحوم سید حسن با دایرة المعارف شیعه قدم های بسیار اساسی و خوبی برداشتند. در شكل محدودتر، تأسیس الشیعه اثر مرحوم سید حسن صدر كاری ارزشمند است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الغدیر علامه امینی به عنوان یك تتبع گسترده برای شناساندن &lt;STRONG&gt;تاریخ تشیع،&lt;/STRONG&gt; منهای بحث‌هایی كه درباره امامت و سایر مباحث دارد بسیار مهم است. حقیقت این است كه تاکنون مانند این آثار بزرگ دیگر تألیف نشد و مقدار زیادی كار معطل مانده هست. البته تب و تاب سال‌های اول انقلاب هم مانع از این بود كه كار به شكل علمی پیش برود. حوزه قم هم چنین طاقتی در این قبیل مباحث نداشت. آگاهیم که سنت علمی نجف در مقایسه با قم، به مراتب قوی‌تر بود. حتی سنت علمی شیعه در لبنان، در آن شرایط به لحاظ سابقه از قم قوی تر بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بسیاری از شخصیت های نجف و لبنان با محافل فكری جدید مصر، كشورهای عربی و حوزه نجف یك نوع تقابل و داد و ستد علمی داشتند.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در سال‌های اخیر كارهای كوچك‌ و مقالات متعدد برای روشن كردن گوشه­ها و زوایای تاریخ و عقاید شیعه و سوابق و پیشینه آن، تألیف شده است، اما در حدّ آن آثار بزرگ، متأسفانه كار قابل اعتنایی نداریم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نکاتی که خواهد آمد، بیشتر مربوط به &lt;STRONG&gt;«موانع و دشواری‌های موجود در سر راه گسترش تشیع&lt;/STRONG&gt; آن هم بر اساس تجربه تاریخی و نیز برخی گشت و گذارها در بلاد اسلامی است. ما می توانیم یك بار گذشته خود را مرور كنیم و از لحاظ تاریخی ببینیم در چه شهرها و مناطق توفیق داشته­ایم و عوامل آن چه بوده است. یك بار نیز می توانیم در زمان خودمان جوامع شیعی را در كشورهای مختلف عربی و غیر عربی بررسی كنیم و ببینیم كه &lt;STRONG&gt;جوامع شیعی با چه مشكلاتی روبه رو هستند؛&lt;/STRONG&gt; فهم آنها از تشیع چه اندازه است؛ نسخه­ای از تشیع كه در آن جا حكومت می­كند و عالمان آن منطقه مروج آن نسخه هستند چه تفاوتی با نسخه تشیع در قم و نجف دارد و برای رسیدن به یك گفتمان مشترك و فراهم كردن زمینه­های گسترش تشیع چه راهكارهایی وجود دارد. مهم بیان گوشه­ای از دشواریهاست و این که چرا با آن هم نقطه قوت نمی­توانیم به طور جدی از پوسته خود درآییم و گسترۀ بیشتری را زیر نفوذ فکری معارف اهل بیت (ع) درآوریم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;U&gt;الف: پیچیدگی علمی – بساطت علمی&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;این نکته را با این پرسش مطرح می کنیم که چرا اسلام در جامعه ایرانی به سرعت منتشر شد و آیین زرتشتی از میان رفت؟ اهمیت این پرسش با توجه به این نكته روشن می‌شود كه معمولا در تاریخ ادیان و تاریخ تمدن، &lt;STRONG&gt;سخت‌ترین پیچ‌های تاریخ را تغییر آیین و مذهب می دانند؛&lt;/STRONG&gt; یعنی ممكن است مردم حكومت را از دست بدهند و بسیاری از چیزها را كنار بگذارند اما دین، آیین‌ها و باورها وسنت‌هایشان را نگه می‌دارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چطور شد كه اسلام در جامعه ایران به سرعت منتشر شد؟ نه فقط در ایران و بین زرتشتی‌ها، حتی بسیاری از مسیحی‌ها در غرب دنیای اسلام، در مناطق تحت سلطه روم شرقی و بسیاری از بت پرست‌ها در نقاط مختلف، اسلام را راحت قبول كردند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یك بحث، &lt;STRONG&gt;مسألۀ حقانیت اسلام،‌&lt;/STRONG&gt; خدایی بودن آن و تقدیرات الهی و چیزهایی نظیر آن است؛ ولی در قرآن، از پیغمبرانی سخن به میان می‌آید كه تا آخر عمرشان، آیینشان از محدوده محل سكونت­شان هم فراتر نرفت، درست به خاطر این كه شرایط سیاسی و اجتماعی اهمیت خاص خود را در تبلیغ یک آیین دارد، همچنین نوع مبلغانی كه اطراف پیامبران بودند (از حواریون و سایرین) و تلقی و برداشت آنها از دین جدید، نهایت اهمیت را دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معمولا ایران شناسان معاصر – چه غربی و چه داخلی- به یك نكته اشاره می­كنند و آن بساطت اسلام به لحاظ فكری، همه فهم بودن و همه پسند بودن اسلام است. این كه &lt;STRONG&gt;اسلام آن چنان پیچیدگی علمی و فكری ندارد&lt;/STRONG&gt; که کار را برای مردم دشوار کند. برای مردم آن روزگار اصول و فروع و احكام اسلام، هم جنبه انسانی داشت و هم قابل فهم بود؛ لازم نبود كسی برای تفهیم اسلام به مردم تلاش بسیار كند. این همه فهم بودن و همه پسند بودن دین اسلام، در سرعت انتشار آن بسیار مؤثر بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;آیین زرتشتی در ایران قوی و قدرتمند بود و حكومت از آن جانبداری می­كرد.&lt;/STRONG&gt; سلسله­ای از روحانیون حامی دین و حكومت بودند، ولی با ظهور اسلام و «شریعت سمحه و سهله» آن، آیین زرتشتی زمینه­اش را از دست داد و جایش را با اسلام عوض كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این بساطت اگر قدری پیچیده شود، پیرایه­هایی به آن ضمیمه شود و زیور و زینت­هایی به آن افزوده گردد، به تدریج محبوبیت خود را از دست می­دهد. برای نمونه، وقتی قرار باشد كسی برای فهم تشیع،‌ نیازمند آن باشد كه به صد اصل و دویست فرع معتقد باشد و ما نتوانیم این بساطت را حفظ كنیم قاعدتا با مشكل مواجه می شویم. این به شیوه‌های ارائه ما باز می­گردد و نه به حقانیت شیعه كه آن را پذیرفته­ایم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با توجه به این نكته، باید پرسید:&lt;STRONG&gt; آیا امروز تشیع بسیط و قابل فهم است&lt;/STRONG&gt; و با سه، چهار یا پنج اصل، حقیقت آن تفهیم می شود، یا آن قدر عقاید مختلف به آن افزوده و پذیرفته شده و مخالفت با آنها مشكل­زا شده كه شما وقتی می خواهید این مجموعه را بیان كنید قادر نیستید بساطت آن را حفظ كنید؟ این نكته كلی، امروزه هم درباره اسلام قابل تأمل است و هم درباره تشیع.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این نکته از چشم محققان دور نمانده است که &lt;STRONG&gt;یكی از دلایلی كه معتزله هیچ وقت نتوانستند در دنیای اسلام نفوذ مردمی و توده­ای داشته باشند،&lt;/STRONG&gt; این بود كه عقایدشان را با توضیحات عقلی، پیچ در پیچ،‌ مبهم و مشكل ارائه می کردند؛ آن قدر كه حتی عالمان هم از فهمیدن آن عاجز بودند، خواندن نوشته­های قاضی عبد الجبار و دیگران، شاهد بسیار خوبی بر این نكته است. به همین خاطر &lt;STRONG&gt;نفوذ معتزله عملا فقط در محافل علمی، مدارس و بین نخبه ها ماند&lt;/STRONG&gt; و هیچ وقت نتوانست بین مردم رواج پیدا كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنچه مهم است این که مذهب بایستی به یك لقمه لذیذ تبدل شود؛ به یك مجموعه بسیط و غیر پیچیده. نه چندان پیرایه داشته باشد كه كار را دشوار وتحمل را سخت كند و نه چندان با شاخ و برگ‌های عقلی و خردگرایی، شدید وپیچیده شده باشد. باید بتوان در یك حوزه مختصر، تمام اصول و فروع آن را بیان كرد. تردید ندارم که یکی از دلایل عدم موفقیت روشنفکری­های دینی اخیر همین زبان پیچیده آن است که به نوعی ادای معتزله را در می­آورد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ب: پیچیدگی و سختگیری مذهبی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;خوارج، جاذبه‌های زیادی داشتند.&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;هیچ كس نمی‌تواند منكر شود كه غیر از قصه نهروان، بعدها خوارج حرف‌هایی می­زدند كه می­توانست مقبولیت عمومی داشته باشد&lt;/STRONG&gt;. آنها نوعا افرادی بودند زاهد پیشه، ضد اشرافیت، ‌ضد ظلم و ستم و به لحاظ اعتقادی، قرآن­گرایی شدیدی از خود نشان می­دادند؛ اما هیچ وقت نتوانستند جایگاه قابل ملاحظه­ای را در دنیای اسلام به خود اختصاص دهند. در حال حاضر نیز جز در دو نقطه، شمال افریقا و عمان در حاشیه جنوبی خلیج فارس، تمام آن میراث از بین رفته و هیچ جای توسعه هم ندارد و اصلا از مجموعه مذاهب اسلامی حذف شده تلقی می­شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دلیل این مسأله چیست؟ &lt;STRONG&gt;یك عامل بسیار اساسی، سختگیری مذهبی است&lt;/STRONG&gt;. این مسأله را در كنار &lt;STRONG&gt;رشد مذهب حنفی در شرق اسلامی و دقیقا شرایطی كه ابوحنیفه برای سهل شدن دین ایجاد كرد،‌&lt;/STRONG&gt; بگذارید. &lt;STRONG&gt;فتوای ابوحنیفه كه نماز را می­توان فارسی خواند&lt;/STRONG&gt; یا این كه هر كس شهادتین را بگوید مسلمان است &lt;STRONG&gt;و لازم نیست نمازش را صحیح بخواند&lt;/STRONG&gt; و فتواهایی از این دست، و نوعی ارجاء کلامی و فقهی، در گسترش حنفی گری بسیار مؤثر بود. من در اینجا کاری به درستی و یا نادرستی این باورها ندارم بلکه یك تجربه تاریخی را بیان می­كنم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در مقابل این سهل گیری، سختگیری &lt;STRONG&gt;خوارج بود كه مرتكب كبیره را كافر و كشتن او را واجب می­دانستند&lt;/STRONG&gt; و می­گفتند هر كس با ماست بایستی همه زندگی خود را رها كند و بیاید در دارالهجره ما و از صبح تا شب مشغول مبارزه یا عبادت باشد. خوارج حتی اگر نفر بودند باورشان این بود که باید در مسجد شورش كنیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برخی از این رفتارهای خوارجی را الان هم در بعضی از نقاط جهان اسلام می­بینیم، همه اینها سبب شد كه خوارج منكوب شوند، از بین بروند و به هیچ وجه آن شعارهای پرجاذبه شان نتواند زمینه داشته باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بنابراین&lt;STRONG&gt; فكر نكنید برای رواج تشیع كافی است ما شعار عدالت بدهیم،&lt;/STRONG&gt; یا حتی شعارهای زهدگونه بدهیم. &lt;STRONG&gt;ما باید بر اساس همان میراثی كه از ائمه هدی (ع) رسیده است،&lt;/STRONG&gt; آن جنبه‌های انسانی را در نشر تشیع نشان دهیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر نوع سختگیری مذهبی، به هر شكل، تئوریک باشد یا فقهی، و نیز کنترل های سخت بر جامعه، مانع رشد یك مذهب است. در این زمینه به اقل چیزها باید اكتفا كرد. این که ناظرید &lt;STRONG&gt;مرجئه در قرن دوم و سوم بخش زیادی از جهان اسلام را گرفتند، دلیلش همین است&lt;/STRONG&gt;. تصور نكنید تعریف مرجئه و ارجاء به معنای گروه یا عقیده ای است که می­گوید &lt;STRONG&gt;هر كس گناه هم بكند برای ایمانش اشكال ندارد&lt;/STRONG&gt;. آن مطالب واهی در كتاب های ملل و نحل در تعریف مرجئه آمده است. آن چیزی كه در عالم خارج اتفاق افتاد این بود كه مرجئه می گفتند شما وقتی شهادتین را بگویید برای ایمانتان كافی است؛ این طور نیست كه اگر ذره­ای تخطی كردید، یا گناه کبیره­ای مرتکب شدید، كافر و از مذهب خارج شده­اید. شما وقتی دایره را ضیق و فضا را تنگ كردید و مثل خوارج نگاه كردید، باید انتظار داشته باشید كه آئین­تان در یك محدوده بماند و گسترش نیابد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;یكی از&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;دلایل شكست بنی­امیه هم همین سختگیری‌های مذهبی بود&lt;/STRONG&gt; كه بهانه‌های دیگری داشت. اگر حوادث سال های 70 تا 120 هجری – غیر از عصر عمربن عبدالعزیز- را بخوانید می بینید كه بنی­امیه خیلی سختگیری مذهبی نشان می دادند و&lt;STRONG&gt; فرد تازه مسلمان شده را آزمایش می كردند كه نماز را درست می­خواند یا نه؛ اگر درست نمی­خواند از دین خارج است&lt;/STRONG&gt;. آنها حتی &lt;STRONG&gt;معاینه طبی از تازه مسلمانان می کردند&lt;/STRONG&gt; که مثلا &lt;STRONG&gt;اگر مسلمان شده اند، ختنه کرده­اند یا نه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;مقایسه من فقط در حیطه خوارج و حنفیان و گسترش آنها در شرق ایران بود. با این كه كرمان، سیستان و بخش‌های جنوبی ایران در قرن دوم، تقریبا زیر سلطه خوارج بود و دارای دولت بودند &lt;STRONG&gt;(یعقوب لیث متهم بود كه با خوارج بوده)&lt;/STRONG&gt; ولی از بین رفتند و فقط گوشه‌هایی از دنیا كه هیچ خاصیتی نداشت برای آنها باقی ماند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یكی از دلایلی كه امروزه &lt;STRONG&gt;وهابیت باهمه تبلیغات گسترده و صرف هزینه بسیار، گسترش پیدا نمی­كند،&lt;/STRONG&gt; همین سختگیری­های خوارج گونه است. آنها مرز بین كفر و ایمانشان بسیار سنگین است و قابل تحمل نیست. &lt;STRONG&gt;نفوذ وهابی­ها البته کم نیست، اما شاهدیم که جهانگیر نیست،&lt;/STRONG&gt; زیرا سختگیری و محدودیت بسیار جدی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ج : فرقه ای نگاه کردن&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نكته سومی كه اهمیت دارد این است كه&lt;STRONG&gt; آیا ما واقعا تشیع را یك فرقه می­بینیم یا مذهبی كه برای هدایت عامه مردم است.&lt;/STRONG&gt; در واقع، وقتی ما شیعه را اسلام اصیل می دانیم و شعار آن را ترویج هدایت و اخلاق می­دانیم، آیا درست است كه آن را به یك فرقه تبدیل كنیم و تمام مباحث مذهبی­مان را روی وجوه فرقه ای خلاصه کنیم؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تبدیل شدن شیعه به فرقه، شبیه این است كه شما مذهبی را در انحصار یك نژاد قرار دهید. البته در مَثَل مناقشه نیست. درست است كه این ‌جا بحث نژاد نیست، اما عملا چنین حالتی را پیدا می كند؛ مثل ارامنه كه آداب خاصی دارند و از بقیه جدا هستند؛ هیچ نوع تبلیغی هم ندارند و اگر تبلیغی نیز بكنند كسی قادر نیست به آن طرف گرایش پیدا كند. یعنی ما &lt;STRONG&gt;هر چه قدر محدودیت‌ها و انحصارات تشیع را بیشتر كنیم، شیعه را به فرقه نزدیك‌تر می‌كنیم&lt;/STRONG&gt;. در &lt;STRONG&gt;جوامعی كه شیعیان در اقلیت­اند،&lt;/STRONG&gt; مجبور شده­اند هویت خود را حفظ كنند و برای این كه تفاوت­های خود را با بقیه بگویند و به اصطلاح حفظ هویت کنند، مجبور شده­اند نشانه­ها، ویژگی­ها، انحصارات و امتیازات خود را بیشتر كنند یا بیشتر جلوه دهند. این جوامع &lt;STRONG&gt;ارتباط‌های خانوادگی­شان را با دیگران کاملا قطع می كنند؛&lt;/STRONG&gt; نه دختر به كسی می دهند ونه دختر می گیرند. &lt;STRONG&gt;در چنین جامعه ای شیعه در اقلیت است و درون گرا.&lt;/STRONG&gt; در این صورت چه كسی رغبت می كند و اصولا می­تواند بیاید و با آنها تماس داشته باشد؟ این بسیار مشكل است. شما از او متنفری، او از شما متنفر است و نمی‌تواند شما را درك كند؛ یعنی لقمه­ای هستی كه به دهان او طعم نمی­دهی و می داند كه اگر روزی هم وارد شود، باید از همه زندگی اش قطع امید کند. اگر ما در فكر توسعه تشیع نیستیم، ایرادی ندارد. می­توانیم یک اقلیت درون­گرا و دربسته بمانیم. می­توانیم هر روز بخش‌های جدیدی را برای جدا شدن بیشتر از دیگران به این مذهب اضافه كنیم. امروزه گاه شاهدیم چیزهایی كه قبلا وجود نداشته و جزو اصول و فروع نبوده، جزء مسلمات شده است. اگر كسی به آنها اعتقاد نداشته باشد، حتی از بین خودمان هم بیرونش می­كنیم و او را نمی‌پذیریم. سخت‌گیری را به حدی زیاد می كنیم كه این فرقه ناجیه به جمع بسیار اندك و مشخصات بسیار نادری تبدیل می شود. &lt;STRONG&gt;متأسفانه برخی گروه­ههای داخلی را می بینیم که رفتارشان چنان است که گویی بعضی از بزرگان را هم شیعه خالص نمی­دانند و فكر می­كنند ایمان آنها ضعیف است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;جامعه‌ای كه از تشیع یك فرقه بسازد، نمی‌تواند آن را بسط دهد، بلکه هر روز كوچك‌تر و اختلافات درونی­اش بیشتر می‌شود؛ یكی شیخی و دیگری اخباری می شود و ... در مواقع حساس اگر به جان هم بیفتند اوضاع بدتر شده و باز هم فرقه گرایی بیشتر در درون آن پدید می آید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سیاست مذهبی ما باید این باشد كه مذهب تشیع را به اصل و متن اسلام تبدیل كنیم؛ به طریقی كه وسیله هدایت عمومی باشد.&lt;STRONG&gt; تشیع اساس اسلام و متن آن است نه یک فرقه از آن&lt;/STRONG&gt;. لازمه این كار آن است كه ما مذهب شیعه را به یك آیین و دین همه پسند و مقبول تبدیل كنیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دین چیزی نیست كه هر روز بتوان محتوایش را عوض كرد و چیزی بر آن افزود.&lt;/STRONG&gt; در آن صورت خواهند گفت که اینها به مسائلی باور دارند که ریشه در اصل ندارد. &lt;STRONG&gt;یك حزب معمولی حتی مرامنامه‌اش را به این سادگی عوض نمی‌كند.&lt;/STRONG&gt; البته سران یك دین ممكن است بعد از صد سال جمع شوند و اصلاحات مختصری با احتیاط تمام در مذهب بكنند. اینان باید مصلحت کلی نشر مذهب را در نظر داشته باشند. آنان باید توجه داشته باشند که ما در مذهب تشیع چه تصویری در اذهان عمومی مردم خودمان، سایر مسلمانان و حتی نامسلمانان داریم؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یک نکته مهم تر این است که تبیین این عقاید و رسمیت بخشیدن به آنها کار کیست. جمع بندی نهایی را چه کسی انجام می­دهد. عقاید چه کسانی به عنوان عقاید رسمی شیعه شناخته می شود؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما &lt;STRONG&gt;بحث اجتهاد&lt;/STRONG&gt; را مطرح می‌كنیم &lt;STRONG&gt;و آن را از امتیازات مذهب شیعه می دانیم&lt;/STRONG&gt; ولی همه مان توجه داریم كه چقدر از این سوء استفاده می‌شود و چه كسانی به عنوان مجتهد حرف‌هایی می زنند كه فهم عمومی نمی­تواند آنها را بپذیرد.&lt;STRONG&gt; وقتی مراكز رهبری فكری متعدد شود&lt;/STRONG&gt; و همسانی و یك تعریف دقیق و جامع نباشد، تكلیف غیر شیعه معلوم نیست. ممكن است تصور شود كه چنین كاری &lt;STRONG&gt;(همسانی و عدم نقد و مراكز رهبری فكری)&lt;/STRONG&gt; به بسته شدن باب تحقیقات منجر می­شود، اما باید توجه داشت كه این دو از هم جداست.&lt;STRONG&gt; باب تحقیقات باید ظرفیت خود را داشته باشد&lt;/STRONG&gt; و جامعه هم آن تحقیقات را تحمّل كند، اما مردم به لحاظ مذهبی – چه شیعه و چه غیر شیعه – باید تكلیف خود را با عقاید رسمی بدانند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر بنا باشد مذهب شیعه را به دیگران معرفی كنیم، &lt;STRONG&gt;به یك اجماع نهایی داخلی و درونی برای عرضه بیرونی مذهب نیاز داریم .&lt;/STRONG&gt; این اجماع نهایی وقتی قابل تصور است كه لااقل در اصول بسیط و اولیه، به یك توافق دست اولی برسیم و محدوده ای را بپذیریم و برای صدق تشیع بر کسی که به آن اصول معتقد است، به همان مقدار بسنده کنیم. برای مثال در سال های 1310 تا 1312 راجع به «رجعت» در تهران و قم بحثی مطرح شد و تقریبا می‌رفت كه به آشوبی تبدیل شود. از مرحوم آیت الله حائری مؤسس حوزه علمیه قم در این باره استفتا كردند و ایشان خیلی راحت نوشت: &lt;STRONG&gt;اگر كسی اعتقادی به رجعت نداشته باشد، او را از تشیع خارج نمی كند&lt;/STRONG&gt;. بعد از آن آشوب خوابید. بعدها تحمل كم و کمتر شد. وقتی دایره، محدود و تحمل كم شد، باید انتظار داشت كه برخی از این افراد همه چیز را خراب می‌كنند و مشكلی ایجاد می‌كنند كه همه باید جمع شوند تا آن را حل كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی ما خودمان به جمع­بندی برسیم، در خارج از حوزه تشیع می توانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم. اما وقتی خودمان جمع بندی نداریم نمی توانیم انتظار داشته باشیم كه در میان جامعه غیر شیعه حرف مهمی برای گفتن داشته باشیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;د: عدم اعتدال&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نكته دیگری كه لازم است باز از روی تجربه‌های تاریخی به آن اشاره شود، راجع به&lt;STRONG&gt; شیخ مفید و مهم‌تر از او شیخ طوسی &lt;/STRONG&gt;و پسرش ابوعلی و آمدن شاگردان آنها به شهر ری است. چیزی كه باعث شد برای نخستین بار، &lt;STRONG&gt;شهر ری كه مركز ثقل سنی‌های شافعی و حتی حنفی بود،&lt;/STRONG&gt; بدون درگیری به مركز امامی‌ها بدل شود،&lt;STRONG&gt; رواج نگرش‌های اعتدالی و برخورد مسالمت آمیز موجود در مكتب نجف بود&lt;/STRONG&gt;. هنوز هم در &lt;STRONG&gt;كتاب‌های اهل سنت، علامه حلی را شخصی معتدل كه به صحابه بد نمی‌گوید،&lt;/STRONG&gt; معرفی می‌كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اوضاع ری به شكلی بود که&lt;STRONG&gt; سنی‌ها پای منبر علمای شیعه می‌نشستند&lt;/STRONG&gt; و در محافل ادبی شیعه شركت می‌کردند و &lt;STRONG&gt;گاهی بحث و مناظره هم داشتند.&lt;/STRONG&gt; این درست زمانی بود كه &lt;STRONG&gt;شافعی‌ها و حنفی‌ها در ری به جان هم افتاده‌ بودند؛&lt;/STRONG&gt; اما شیعه‌ها مقبولیت داشتند و حرف‌های خودشان را به نحوی معتدل بیان می‌كردند. همین امر باعث شد، ری كه مركز ایران و چهار راه اصلی بود، برخورد معتدلی، تشیع را به صورت گسترده در آن حفظ و رواج دهد. اما امروز شاهدیم كه کسانی در درون جامعه شیعه، &lt;STRONG&gt;تشیع را از حد اعتدال آن خارج کرده&lt;/STRONG&gt; و نه تنها نزد دیگران آن را به گونه ای جلوه می­دهند که از اعتبار کافی برخودار نیست، بلکه با سختگیری­های داخلی هم کسانی را به بیرون هل می­دهند. ناگفته پیداست كه اگر برخوردها از موضع اعتدال نباشد و تعامل درستی وجود نداشته باشد،‌ تشیع نمی‌تواند گسترش پیدا كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمی‌خواهیم چنین نتیجه گیری كنیم كه&lt;STRONG&gt; ما باید صرفا مصلحت اندیشی كنیم&lt;/STRONG&gt; و تشیع را در هر محیطی قالب افكار و اندیشه‌هایی كه در آن محیط وجود دارد در بیاوریم. به هر حال ما &lt;STRONG&gt;یك مرز اصلی داریم كه توحید است&lt;/STRONG&gt; و با شرك،‌ قابل جمع نیست. همچنین معتقدات صریح و بسیار ارزشمندی داریم كه باید آنها را حتما حفظ كنیم. اما باید توجه داشت كه هر جامعه‌ای روشی را می‌پسندد و نمی­توان برخلاف آن حركت كرد. آدمی یا باید منزوی شود و اصلا حرف نزند و فقط خود را هدایت یافته ببیند و دیگران را از خوبی‌هایی كه در اندیشه‌اش وجود دارد محروم كند و یا اگر خواست با كسی همزبان شود،‌ باید این تجربه را حفظ كند و بداند كه در بعضی محیط‌ها از بعضی افكار می‌توان كمك گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ه: عدم درك شرایط زمانی و مكانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تشیع در ایران قرن هفتم و هشتم، غیر از این كه از&lt;STRONG&gt; اهرم اعتدال&lt;/STRONG&gt; استفاده كرد، &lt;STRONG&gt;از راه تصوف&lt;/STRONG&gt; نیز وارد شد و&lt;STRONG&gt; آرام آرام تصوف را هم اصلاح كرد&lt;/STRONG&gt; و بر آن ‌مسلط شد و بخش‌های زیادی را از تشیع صوفیانه به تشیع فقاهتی تبدیل كرد. البته زمینه این كار نیز در ایران وجود داشت.&lt;STRONG&gt; این حسن کار ماست&lt;/STRONG&gt; که زمینه دفاع از عرفان را هم داریم و می­توانیم بخش­هایی زیادی از مسلمانان و&lt;STRONG&gt; حتی نامسلمانان را در این فضا به سوی خود جلب کنیم.&lt;/STRONG&gt; این در حالی است که&lt;STRONG&gt; وهابی­ها به عکس ما هستند&lt;/STRONG&gt;. آنان در هر جایی در دنیا وارد شده اند – خصوصا&lt;STRONG&gt; در آفریقا- اولین دعوایشان با گروه‌هایی بوده است كه حلقه‌های ذكر و سماع و خانقاه داشته­اند&lt;/STRONG&gt;. آنها از اساس این گروه‌ها را بیرون می‌كردند و به اینان هیچ زمینه ظهوری نمی‌دادند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;تشیع، عرفان و میراث اخلاقی دارد،&lt;/STRONG&gt; البته نه تصوف بازاری وحزبی. توجه به اخلاق، عرفان و ذكر و حتی استفاده از میراث عرفانی كه در بخش‌ عمده‌ای از فرهنگ شیعه وجود دارد،‌ می‌تواند در بخش‌هایی از جهان اسلام مؤثر باشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نباید دید ما چنان تنگ باشد كه همه راه‌ها را به روی ما ببندد و &lt;STRONG&gt;به شیوه وهابیت با آن خشكی و جمود، وارد شود و راه را قطع كند&lt;/STRONG&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خوبی تشیع این است كه &lt;STRONG&gt;یك مذهب تمام عیار است؛&lt;/STRONG&gt; یعنی از هر بخش از آن می‌توان بهره برد. در شیعه نگرش&lt;STRONG&gt; فقاهتی،‌ زاهدانه،&lt;/STRONG&gt; عارفانه و بحث‌های اخلاقی بسیار جدی داریم. &lt;STRONG&gt;شیعه وارث عقلانیت معتزله است &lt;/STRONG&gt;و یك میراث معقول دارد. شیعه، عرفان ائمه را دارد و می­تواند بدور از تصوف بازاری، جریان های عارفانه را در خود راه دهد. ما به تناسب این دور‌ه‌های مختلف تاریخی و افكار و اندیشه‌های موجود، درهر شرایطی باید از فرصت استفاده كنیم و آن را گسترش دهیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یکی از امتیازات ما دفاع ما از&lt;STRONG&gt; فلسفه و کلام عقلی است&lt;/STRONG&gt;. این در حالی است که &lt;STRONG&gt;در سرتاسر كشور سعودی اجازه تأسیس رشته كلام را نمی‌دهند،&lt;/STRONG&gt; ولی تشیع خیلی راحت می­تواند از راه علم كلام كه &lt;STRONG&gt;محبوب مصری‌ها و بسیاری از مسلمانان نقاط دیگر است،&lt;/STRONG&gt; اندیشه‌های خود را توسعه دهد. البته آنها یك نوع حدیث گرایی شدید دارند ولی در تشیع غیر از این كه حدیث وجود دارد، میراث عرفانی و &lt;STRONG&gt;فلسفی&lt;/STRONG&gt; هم هست و مهم‌تر این‌كه &lt;STRONG&gt;همه نگاه‌ها به قم است&lt;/STRONG&gt; كه بتواند از این روش‌ها استفاده كند. همچنین طلاب ایرانی و غیر ایرانی كه در قم تحصیل می‌كنند وقتی برمی‌گردند، باید به راحتی بتوانند ازاین روش‌ها در محیط خودشان به بهترین شكل استفاده كنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باید اعتراف کنیم که&lt;STRONG&gt; قمِ امروز، پویایی و تنوع خاص خود را دارد&lt;/STRONG&gt; و این تنوع باید بتواند تحت رهبری فكری و مذهبی مراجع در نقاط مختلف، به تناسب، خوب عمل كند و لازم است كه طلاب و روحانیون سایر شهرها و كشورهای مختلف ارتباط خود را با این مركز حفظ كنند.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Nov 2007 15:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;تعدادى از &lt;STRONG&gt;نخبه گان اهل سنت وعلماى آنان&lt;/STRONG&gt; توانستند زنجيرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـيـغـاتـى عـبور كنند وخود را به علوم ومعارف مذهب تشيع به عنوان مـذهبى با تاريخ ، معارف وفرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه آن ابرهاى تيره گمراهى را از آسمان حقيقت كنار زده و با مشاهده آن فرياد حق سرداده وخود را مبلغ مكتب اهل بيت (ع ) اعلام كنند.&lt;BR&gt;ايـن جـريـان شـامـل هزاران روشنفكر ونويسنده قديم ومعاصرمى شود كه مجال ذكر اسامى همه آنها نيست و تنها به چند نمونه از ميان آنان اكتفا مى كنيم : &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;STRONG&gt;۱&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot;&gt;- علامه شيخ محمّد مرعي, امين انطاكي:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; فارغ التحصيل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .&lt;BR&gt;او داراى موقعيت علمى واجتماعى بوده , كه خداوند متعال او را به پيروى ازمـكـتـب اهـل بيت (ع ) هدايت نمود .&lt;BR&gt;او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشيعه كه چاپ ومنتشر شده است وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شيعه شدند.&lt;BR&gt;او در عوامل و اسبابي كه منجر به تمسك به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد مي گويد: &lt;BR&gt;اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شيعه مجزي است و ذمة مكلف را به طور قطع بري مي كند. بسياري از علماي اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نيز به صحت آن فتوا داده اند ... &lt;BR&gt;ثانياً: با دلايل قوي, برهان هاي قطع آور و حجت هاي واضع , كه مثل خورشيد درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانيت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اين كه آن مذهب همان مذهبي است كه شيعه آن را از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بيت نيز از رسول خدا و او از جبرائيل و او از خداوند جليل اخذ كرده است ... &lt;BR&gt;ثالثاً: وحي در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از ديگران بهتر مي دانند كه در خانه چيست. لذا بر عاقل مدبّر است كه دليل هايي كه از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده رها نكرده, و نظر بيگانگان را دنبال نكنند. &lt;BR&gt;رابعاً: آيات فراواني در قرآن كريم وارد شده كه دعوت به ولايت و مرجعيت ديني آنان نموده است. &lt;BR&gt;خامساً: روايات فراواني از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعوت مي كند, كه بسياري از آنها را در كتاب الشيعه و حججهم في التشيع آورده ام. &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ff99cc&quot; color=#006600&gt;2. علامه شيخ احمد امين انطاكي:&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;او برادر شيخ محمد امين است كه بعد از مطالعة كتاب المراجعات سيد شرف الدين عاملي و تدبر و تفكّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشيع را انتخاب نموده است. او نيز در مقدمة كتابش في طريقي إلي التشيع مي گويد: « سبب تشيع من گفتاري است از پيامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامي بر آن اتفاق نظر دارند. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح است, هر كسي بر آن سوار شد نجات يافت هر كسي از آن سرپيچي كرد غرق شد». ملاحظه كردم كه اگر از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيروي كرده و احكام دينم را از آنان اخذ كنم بدون شك نجات يافته ام. اگر آنان را رها كرده و احكام دين خود را از غير آنان اخذ نمايم, از گمراهان خواهم بود ... ». &lt;BR&gt;و نيز مي فرمايد: « با تمسك به مذهب جعفري, ضمير و درونم آراشم يافت. مذهبي كه در حقيقت مذهب آل بيت نبوت ـ عليهم السّلام ـ است, كه درود و سلام خدا تا روز قيامت بر آنان باد. به عقيده ام از عذاب خداوند متعال با پذيرفتن ولايت آل رسول ـ عليهم السّلام ـ نجات يافته ام, زيرا نجات جز با ولايت آنان نيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot; color=#009900&gt;3. دكتر محمد تيجاني سماوي: &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ايام طفوليت , به كشورهاي غربي مسافرت نمود, تا بتواند از شخصيتهاي مختلف علمي بهره مند شود. در مصر, علماي الزهر از او دخواست كردند كه در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولي قبول نكرد و در عوض سفري كه به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علماي شيعة امامية , مذهب تشيع را انتخاب نمود و الآن در دنيا از مروجين تشيع شناخته مي شود و كتابهايي را نيز در دفاع از اين مذهب تأليف نموده است. &lt;BR&gt;او در بخشي از كتابش مي گويد:« شيعه ثابت قدم بوده و صبر كرده و به حقّ تمسك كرده است ... و من از هر عالمي تقاضا دارم كه با علماي شيعه مجالست كرده و با آنان بحث نمايد: كه به طور قطع از نزد آنان بيرون نمي آيد جز آن كه به مذهب آنان كه همان تشيع است, بصيرت خواهد يافت ... آري من جايگزيني براي مذهب سابق خود يافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر اين امر هدايت نمود و اگر هدايت و عنايت او نبود, هرگز بر اين امر هدايت نمي يافتم. &lt;BR&gt;ستايش و سپاس خدايي را سزاست كه مرا بر فرقة ناجيه راهنمايي كرد؛ فرقه اي كه مدتها با زحمت فراوان در پي آن بودم. هيچ شك ندارم هر كس به ولاي علي و اهل بيتش تمسك كند به ريسمان محكمي چنگ زده كه گسستني نيست. روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد بسيار است, رواياتي كه مورد اجماع مسلمين است. عقل نيز به تنهايي بهترين راهنما براي طالب حق است ... آري, جايگزين را يافتم, و در اعتقاد به امير المؤمنين و سيد الوصيين امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اقتدا كردم و نيز در اعتقاد به دو سيّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از اين امّت امام ابو محمّد حسن زكّي و امام ابو عبدالله حسين , و پاره تن مصطفي خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسي كه خداوند عزيز به غضب او غضبناك مي شود, بهترين زنان, فاطمة زهراء. &lt;BR&gt;به جاي امام مالك, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذرية حسين و امامان معصوم را برگزيدم .. ». &lt;BR&gt;او بعد از ذكر حديث « باب مدينه العلم » مي گويد: « چرا در امور دين و دنياي خود از علي ـ عليه السّلام ـ تقليد نمي كنيد, اگر معتقديد كه او باب مدينة علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؟ چرا باب علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقليد از ابو حنيفه و مالك شافعي و احمد بن حنبل ابن تيميه پرداخته ايد, كساني كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمي رسند؟ &lt;BR&gt;آن گاه خطاب به اهل سنت نموده مي گويد:« اي اهل و عشيرة من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت مي كنم، ما قربانيان بني اميه و بني عباسيم، ما قربانيان تاريخ سياهيم. قرباني ها ي جمود و تحجر فكري هستيم كه گذشتگان براي ما به ارث گذاشته اند. &lt;BR&gt;او كتاب هايي در دفاع از تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارت از: ثم اهتديت, لأكون مع الصادقين, فاسألوا أهل الذكر, الشيعه هم أهل السنة, اتقوا الله و يا قومنا أجيبوا داعي الله, كه زير چاپ است. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;4. نويسنده معاصر, صائب عبد الحميد :&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;او شخصي عراقي است كه با سفر به ايران و تحقيقات فراوان, با عنايات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشيع را انتخاب نموده است. او در بخشي از كتاب خود مي نويسد: « من اعتراف مي كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفيقات او مرا شامل نمي شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمين ميزد. اين امر نزديك بود وحتي يك بار نيز اتفاق افتاد. ولي خداوند مرا كمك نمود. با اطمينان خاطر به هوش آمدم در حالي كه خود را در وسط كشتي نجات مي يافتم , مشغول به آشاميدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سايه هاي بهاري آن گلها سخن مي گويم. &lt;BR&gt;بعد از اطلاع دوستانم از اين وضع همگي مرا رها نموده به من جفا كردند. يكي از آنان كه از همه داناتر بود به من گفت: آيا مي داني كه چه كردي؟ گفتم: آري, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زين العابدين, فرزند سيد جوانان بهشت, فرزند سيد وصيين و سيدة زنان عالميان و فرزند سيد مرسلين. او گفت: چرا اين گونه ما را رها كردي, و مي داني كه مردم در حقّ ما حرف ها مي زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده مي گويم. گفت چه مي گويي: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مي گويم كه فرمود: من در ميان شما چيزهايي قرار مي دهم كه با تمسك به آنها بعد از من گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم» گفتار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق اهل بيتش كه فرمود: « اهل بيتم كشتي هاي نجات اند, كه هر كس بر آن ها سوار شود, نجات يابد.» &lt;BR&gt;صائب عبد الحميد كتاب هايي را نيز در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تشيع نوشته كه برخي از آنها عبارتند از: منهج في الانتماء المذهبي و ابن تيميه, حياته, عقائده و تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي. &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot; color=#009900&gt;5. استاد عبد المنعم حسن: &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;او نيز از جمله كساني است كه با مطالعات فراوان پي به حقانيت تشيع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشيع را انتخاب مي كند. او از جمله كساني است كه بدون خوف و ترس از كسي , به طور علني اعتراف به تشيع نموده و مردم را نيز درمصر به آن مذهب دعوت مي نمايد. &lt;BR&gt;در بخشي از كتاب خود الخدعة, رحلتي من السنة الي الشيعة مي نويسد:« در مدتي كه سني بودم, مردم را به عقل گرايي دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولي در ميان قوم خود جايگاهي نيافتم و از هرطرفي تهمت ها و شايعات عليه خود شنيدم ... و من به خوبي مي دانستم كه كوتاه آمدن از عقل يعني ذوب شدن در پيشينيان و در نتيجه انسان بدون هيچ شخصيتي خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند... من هرگز چيزي را بدون تحقيبق و دقت نظر نمي گويم... عقل گرايي من عامل اساسي و تمايلم به سوي تشيع و خط اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اختيار مذهب آنان بود...»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=4#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot; color=#009900&gt;6. استاد معتصم سيد احمد سوداني: &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;او با مطالعات فراوان در تاريخ و حديث, به حقانتي مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پي برده و با رها كردن مذهب خود, تشيع را انتخاب مي كند. او در توصيف و وجه نام گذاري كتابش, بنور فاطمه اهتديت مي گويد:« هر انساني در اندرون خود نوري را احساس مي كند كه راهنماي به حق است, ولي هواهاي نفساني و پيروي ازگمان بر آن نور پرده مي اندازد, لذا انسان نيازمند تذكر و بيداري است و فاطمه ـ عليها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس مي كنم...»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=4#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;او نيز دربارة نظرية عدالت صحابه مي گويد: « عدالت صحابه نظريه اي است كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بين اين دو فرق است. عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ حقيقتي است قرآني و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز بر آن تأكيد دارد و در واقع نيز تحقق پيدا كرده است. اما نظرية عدالت صحابه, مخالف قرآن كريم است. همان گونه كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح به خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح بر خلاف آن نموده است, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز بعد از آن ايجاد كردند, اقرار نمودند.»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=4#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;و نيز مي فرمايد: « من در وجود خود چيزي مي يابم و احساس مي كنم, كه نمي توانم توصيفش كنم. ولي نهايت تعبيري كه مي توانم از آن داشته باشم اين كه: هر روز احساس مي كنم كه به جهت تمسك به ولاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود قرب بيشتري به خداوند متعال پيدا كرده ام, و هر چه در كلمات آنان بيشتر تدبر مي كنم معرفت و يقينم به دين بيشتر مي شود. معتقدم اگر تشيع نبود, از اسلام خبري نبود. و هر گاه در صدد تطبيق و پياده كردن تعليمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود بر مي آيم, لذت ايمان و لطافت يقين را در خود احساس مي كنم.و هنگامي كه دعاهاي مباركي را كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در هيچ مذهبي يافت نمي شود, قرائت مي كنم, شيريني مناجات پروردگار را مي چشم...»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=4#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;7. وكيل مشهور مصري, دمرداش عقالي: &lt;BR&gt;او از شخصيت هاي مشهور و بارز مصري است كه در شغل وكالت مدت هاست فعاليت مي كند. هنگام تحقيق در يك مسئله فقهي و مقايسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط هاي شيعة اماميه را از ديگر مذاهب فقهي قوي تر مي يابد و همين مسئله فاصله دارد تشيع را در دلش روشن مي گرداند, تا اين كه حادثه اي عجيب سر نوشت او را به كلي عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشيع مي نمايد و آن , اين بود كه: وقتي گروهي از حجّاج ايراني همراه با حدود بيش از بيست كارتن كتاب اعتقادي وارد عربستان مي شوند. تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره مي شود. سفير ايران در زمان شاه, موضوع را با ملك فيصل در ميان مي گذارد . او نيز به وزارت كشور عربستان مي نويسد تا به موضع رسيدگي كنند. وزير كشور دستور مي دهد كه تمام كتا بها را بررسي كرده, اگر مشكلي ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالي » در حجاز به سر مي برد, از او خواستند كه اين كتاب ها را بررسي كند و در نهايت رأي و نظر قانوني خود را بدهد.او با مطالعه اين كتاب ها به حقانيّت تشيع پي مي برد و از همان موقع قدم در راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي گذارد...»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=5#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;&lt;FONT size=3&gt;[1]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot; color=#009900&gt;8. علامه دكتر محمد حسن شحّاته&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;او نيز كه استاد سابق دانشگاه ازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شيعة امامية پي به حقانيت اين فرقه برده و در سفري كه به ايران داشت در سخنراني خود براي مردم اهواز مي گويد: &lt;BR&gt;« عشق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ سبب شد كه از تمامي موقعيت هايي كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتي ديگر ازسخنانش مي گويد: « اگر از من سؤال كنند: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در شرق يا غرب مي توان يافت؟ من جواب مي دهم كه امام را مي توان در درون قلب من ديد و خداوند توفيق تشرف به ساحت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به من داده است.» &lt;BR&gt;وي در ادامه مي گويد: « 50 سال است كه شيفتة امام علي ـ عليه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله اي از طواف پيرامون ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ در خود مي بينم.»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=5#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;&lt;FONT size=3&gt;[2]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot; color=#00cc00&gt;9. عالم فلسطيني شيخ محمد عبد العال: &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;او كسي است كه بعد از مدت ها تحقيق در مذهب تشيع, پي به حقانيّت آن برده, و به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه اي مي گويد: « ... از مهم ترين كتاب هايي كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چيزي بر ايمان من نيفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه اي كه مطلب را نهايي كرده و مرا راه ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رهنمود ساخت . اين بود كه: روزي در پياده رو, رو به روي مغازة يكي از اقوامم نشسته بودم, مغازه اي كوچك بود. شنيديم كه آن شخص به يك نفر از نوه هاي خود امر مي كند كه به جاي او در مغازه بنشيند, تا نماز عصر را به جاي آورد. من به فكر فرو رفتم, كه چگونه يك نفر مغازه خود را رها نمي كند تا به نماز بايستد, مگر آن كسي را به جاي خود قرار دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن است كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يك امتي را بدون امام و جانشين رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد بود... &lt;BR&gt;هنگامي كه از او سؤال شد كه آيا الآن كه در شهر غربت لبنان به سر مي بري احساس وحشت و تنهايي نمي كني؟ او در جواب مي گويد: « به رغم اين كه عوارض و لوازم تنهايي زياد و شكننده است, ولي در من هيچ اثري نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمي كنم؛ زيرا در قلبم كلام امير المؤمنين را حفظ كرده ام كه فرمود: « اي مردم هيچ گاه از راه حق به جهت كمي اهلش وحشت نكنيد.»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=5#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;&lt;FONT size=3&gt;[3]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;او نيز مي گويد:«مردم به خودي خود به دين اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ روي خواهند آورد, زيرا دين فطرت است,ولي چه كنيم كه اين دين در زير چكمه هاي حكومت ها قرار گرفته است.» &lt;BR&gt;و نيز در پاسخ اين سؤال كه آيا ولايت احتياج به بيّنه و دليل دارد مي گويد:« ما معتقديم كه هر چيزي احتياج به دليل دارد مگر ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ , كه دليل محتاج به آن است...»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=5#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;&lt;FONT size=3&gt;[4]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;و نيز مي گويد: « هر كسي كه دور كعبه طواف مي كند ـ دانسته يا ندانسته, جبري باشد يا اختياري يا امر بين الامري ـ در حقيقت به دور ولايت طواف مي كند, زيرا كعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر كسي كه برگرد مظهر طواف مي كند در حقيقت به دور جوهر طواف مي كند. »&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=5#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;&lt;FONT size=3&gt;[5]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffccff&quot; color=#00cc00&gt;10. مجاهد و رهبر فلسطيني محمد شحّاده &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;او كسي است كه هنگام گذراندن محكوميّت خود در زندان هاي اسرائيل با بحث هاي فراواني كه با شيعيان لبناني در بند زندان هاي اسرائيل داشت پي به حقانيت شيعه برد و با انتخاب تشيع و مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صريح و علني مردم فلسطين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ است. اينك قسمت هايي از مصاحبه اي را كه با او انجام گرفته نقل مي نماييم:« بازگشت فلسطين به محمد و علي است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پيروي از امام و پيشواي آزاد مردان حسين ـ عليه السّلام ـ دعوت مي كنم.» &lt;BR&gt;و نيز مي فرمايد:« من هم دردي فراواني با مظلوميت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارم و احساسم اين است كه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و اين احساس به مظلوميت آن حضرت ـ عليه السّلام ـ در من عميق تر و ريشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگري در فلسطين بيشتر شود. &lt;BR&gt;جهل من به تشيع عامل اين بود كه در گذشته در تسنّن باقي بمانم. و اميدوارم كه من آخرين كسي نباشم كه مي گويم: « ثم اهتديت»؛ آنگاه هدايت شدم. « رجوع من به تشيع هيچ ربطي به مسئله سياسي ندارد كه ما را احاطه كرده است. من همانند بقية مسلمانان افتخار ها و پيروزي هايي را كه مقاومت در جنوب لبنان پديد آورد در خود احساس مي كنم, كه در درجة اول آن را « حزب الله» پديد آورد. ولي اين بدان معنا نيست كه عامل اساسي در ورود من در تشيع مسائل سياسي بوده است, بلكه در برگرفتن عقيدة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از حانب من, در نتيجه پذيرش باطني من بوده و تحت تأثير هيچ چيز ديگري نبوده است. راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه حق است كه من به آن تمسك كرده ام». « تشيع من عقيدتي است نه سياسي». « زود است كه در نشر مذهب امامي در فلسطين بكوشم و از خداوند مي خواهم كه مرا در اين امر كمك نمايد». &lt;BR&gt;« امام قائم آل بيت نبوت ـ عليه السّلام ـ براي ما بركت ها و فيض هاي دارد كه موجب تحرك مردم فلسطين است. و در ما جنب و جوشي دائمي ايجاد كرده, كه نصرت و پيروزي را در مقابل خود مشاهده مي كنيم و فرج او را نزديك مي بينيم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا مي كنم و از او مي خواهم كه ما را در اين موقعيت حساس مورد توجه خود قرار دهد». &lt;BR&gt;« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصيحت مي كنم كه قيام حسين ـ عليه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سكوت بر ظلمي را كه آمريكا, شيطان بزرگ و اسرائيل آن غدة سرطاني كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده, رو اندازد». &lt;BR&gt;من در كنفرانس ها و جلساتي كه در فلسطين تشكيل مي شود و مرا براي سخنراني دعوت مي كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سيرة اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار مي دهم كه اين سخنان سهم به سزايي در تغيير وضع موجود در جامعة فلسطين رابطه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ داشته, و اين روش را ادامه مي دهم تا اين كه مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشيت خداوند به پيروزي برسند...». &lt;BR&gt;زود است كه با مشيّت خداوند با گروهي از برادران مؤمنم مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در فلسطين منتشر خواهيم كرد تا اين كه زمينه ساز ظهور مهدي آل محمد عجل الله تعالي و فرجه الشريف گردد.» &lt;BR&gt;هنگامي كه رئيس علماي ازهر مصر به طور صريح به جهت نشر تشيع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( اين را ) مي گويم: بار خدايا قوم مرا هدايت كن, كه آنان نمي دانند ... » سپس مي گويد: « من مردود كلامي را كه به زبان جاري كرد: كه جهل و ناداني من نسبت به مذهب شيعه باعث شد كه وارد تشيع شوم و تنها بر اين نكته تأكيد مي كنم كه در حقيقت اين جهل به تشيع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقي گذارد, تا الآن كه به حقانيّت آن اعتراف مي كنم.»&lt;/FONT&gt;&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/whoisshia.php?idVeiw=2069&amp;level=4&amp;subid=2069&amp;page=5#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;&lt;FONT size=3&gt;[6]&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;ادامه مطلب در &lt;A href=&quot;http://haghbaalist.blogfa.com/post-17.aspx&quot;&gt;http://haghbaalist.blogfa.com/post-17.aspx&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 25 Oct 2007 15:44:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دانلود فیلم </title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;A name=375&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; height=71 cellPadding=0 width=550 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/rightc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;BACKGROUND-IMAGE: url(http://www.blogfa.com/layouts/mblue/centerc.gif); BACKGROUND-REPEAT: repeat-x&quot; width=&quot;100%&quot; height=22&gt;
&lt;DIV class=PostTitle&gt;&lt;A href=&quot;http://salaf.blogfa.com/post-375.aspx&quot;&gt;فیلم کشتار شیعیان توسط وهابی ها&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 5px; BORDER-TOP: #b1c3ed 1px solid; PADDING-LEFT: 5px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 5px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 5px; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;انا لله و انا الیه راجعون&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.vahhabi.com/image_user/thabih1.wmv&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;به کدامين گناه شيعه را سر مي برند&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-LEFT: 2px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 2px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 2px; BORDER-BOTTOM: #b1c3ed 1px solid; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postdesc&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;A onclick=&quot;javascript:window.open(&apos;http://commenting.blogfa.com/?blogid=salaf&amp;postid=375&amp;timezone=12642&apos;,&apos;blogfa_comments&apos;,&apos;status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px&apos;)&quot; href=&quot;javascript:void(0)&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;A name=374&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; height=71 cellPadding=0 width=550 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/rightc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;BACKGROUND-IMAGE: url(http://www.blogfa.com/layouts/mblue/centerc.gif); BACKGROUND-REPEAT: repeat-x&quot; width=&quot;100%&quot; height=22&gt;
&lt;DIV class=PostTitle&gt;&lt;A href=&quot;http://salaf.blogfa.com/post-374.aspx&quot;&gt;فیلم کشتار شیعیان&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 5px; BORDER-TOP: #b1c3ed 1px solid; PADDING-LEFT: 5px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 5px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 5px; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;سر بريدن شيعيان را هنر خود مي دانند و افتخار مي کنند و بر خود مي بالند ايا اينها سنگ دل نيستند يا مثل يهوديان فکر مي کنند که فقط خودشان انسان هستند و ديگران حيوان پس بريدن سرحيوان نيز زياد سخت نيست حالا که مي برند به چه گناهي ؟  گناه شيعيان چيست که اينگونه مظلومند حتي در مرگ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.vahhabi.com/image_user/thabih2.wmv&quot;&gt;سر بريدن شيعيان با قصد قربت &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-LEFT: 2px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 2px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 2px; BORDER-BOTTOM: #b1c3ed 1px solid; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postdesc&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;A onclick=&quot;javascript:window.open(&apos;http://commenting.blogfa.com/?blogid=salaf&amp;postid=374&amp;timezone=12642&apos;,&apos;blogfa_comments&apos;,&apos;status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px&apos;)&quot; href=&quot;javascript:void(0)&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;A name=373&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; height=71 cellPadding=0 width=550 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/rightc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;BACKGROUND-IMAGE: url(http://www.blogfa.com/layouts/mblue/centerc.gif); BACKGROUND-REPEAT: repeat-x&quot; width=&quot;100%&quot; height=22&gt;
&lt;DIV class=PostTitle&gt;&lt;A href=&quot;http://salaf.blogfa.com/post-373.aspx&quot;&gt;فیلم جنایات وهابی ها&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 5px; BORDER-TOP: #b1c3ed 1px solid; PADDING-LEFT: 5px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 5px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 5px; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اين کليپ حدود سي چهل نفر را روي شکم  کنار ديواري خواباندند و با اسلحه کلاشينکف وحشيانه به آنها شليک مي کنند جالب اين است براي ادم کشي نوبت را رعايت مي کنند و حتي براي مردن هم رعايت کرده اند اين شد نظم در کارها و مسلمان کشي يعني منظم بودن ....&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.vahhabi.com/image_user/Crim.wmv&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;کشتار دسته جمعي مسلمانان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-LEFT: 2px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 2px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 2px; BORDER-BOTTOM: #b1c3ed 1px solid; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postdesc&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;A onclick=&quot;javascript:window.open(&apos;http://commenting.blogfa.com/?blogid=salaf&amp;postid=373&amp;timezone=12642&apos;,&apos;blogfa_comments&apos;,&apos;status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px&apos;)&quot; href=&quot;javascript:void(0)&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;A name=372&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; height=71 cellPadding=0 width=550 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/rightc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;BACKGROUND-IMAGE: url(http://www.blogfa.com/layouts/mblue/centerc.gif); BACKGROUND-REPEAT: repeat-x&quot; width=&quot;100%&quot; height=22&gt;
&lt;DIV class=PostTitle&gt;&lt;A href=&quot;http://salaf.blogfa.com/post-372.aspx&quot;&gt;فیلم کشته شدن 40 تن از مسلمانان به دست وهابی ها&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 5px; BORDER-TOP: #b1c3ed 1px solid; PADDING-LEFT: 5px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 5px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 5px; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين فيلم حاوي يک عملياتي تروريستي انتحاري با نام ربعي بن عامر با فرماندهي ابو عمر البغدادي که هدف ان در شهر سامراء  و از بين بردن بقول خودشان شرطه يا نيروهاي انتظامي شهر سامرا مي باشد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين عمليات اشخاصي مثل ابو جعفر اليمني که سن او به بيش از 23 سال نمي رسد قبل از عمليات ملاقاتي با دوستان خود دارد و با دوستان خود خوش و بشي دارد  و بعد از آن به طرف مقر خود مي روند  و با آماده کردن ماشين حامل مواد منفجره راهي جهنم دنيا و اخرت خود مي شوند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.vahhabi.com/image_user/33.rm&quot;&gt;عمليات انتحاري و کشته شدن 40 نفر از مسلمانان&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 2px; PADDING-LEFT: 2px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 2px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 2px; BORDER-BOTTOM: #b1c3ed 1px solid; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postdesc&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;BR&gt;&lt;A name=371&gt;&lt;/A&gt;
&lt;TABLE style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Tahoma; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; height=71 cellPadding=0 width=550 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/rightc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;BACKGROUND-IMAGE: url(http://www.blogfa.com/layouts/mblue/centerc.gif); BACKGROUND-REPEAT: repeat-x&quot; width=&quot;100%&quot; height=22&gt;
&lt;DIV class=PostTitle&gt;&lt;A href=&quot;http://salaf.blogfa.com/post-371.aspx&quot;&gt;شناخت بهتری نسبت به عبدالمالک ریگی داشته باشیم&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=7 height=22&gt;&lt;IMG height=22 src=&quot;http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif&quot; width=7 border=0&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #b1c3ed 1px solid; PADDING-RIGHT: 5px; BORDER-TOP: #b1c3ed 1px solid; PADDING-LEFT: 5px; FONT-SIZE: 9pt; PADDING-BOTTOM: 5px; BORDER-LEFT: #b1c3ed 1px solid; COLOR: #000000; PADDING-TOP: 5px; FONT-FAMILY: Tahoma; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; vAlign=top colSpan=3&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;&lt;FONT size=3&gt;این مطلب را حتما&quot; بخوانید تا با واقعیت های جدیدی آشنا بشوید :&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در این چند سال اخیر یک اسم خیلی سر زبان ها افتاد و بقول معروف مشهور شد و او کسی نبود جز &lt;STRONG&gt;عبدالمالک ریگی(جهنم مکان)&lt;/STRONG&gt; کسی که براحتی آدم میکشد و به همان راحتی کشتن آدم ها را تکذیب میکند و اما او که بود و الان چه میکند ؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;نکته : بدلایل امنیتی از درج بعضی اسامی اشخاص و اماکن معذورم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عبدالمالک ریگی&lt;/STRONG&gt;  (جهنم مکان)در خانواده ای بدنیا آمد که بر خلاف خودش ! بسیار با شرف و مومن بودند . پدرش بعنوان سرایدار یک شرکت ساختمانی در زاهدان کارمیکرد و با همان حقوق اندک خرج خانواده پرجمعیتش را میداد. او ( پدرش ) دارای دو زن و ۸ فرزند بود که ۳ پسر و ۵ دختر را سرپرستی میکرد . عبدالمالک فرزند چهارم خانواده بود و پدرش علاقه زیادی به پیشرفت و تحصیل او داشت چون دو برادر دیگرش از تحصیل بازمانده بودند و اکنون پدر امیدوار بود که او حداقل برای خودش کسی بشود . بهرحال دوران ابتدایی و راهنمایی را در یکی از مدارس زاهدان واقع در خیابان خیام گذراند و در همانجا بود که با یکی دو نفر از دوستان که اتفاقا از طایفه خودش بودند آشنا شد و مقدمات لازم برای فرار از درس و مدرسه فراهم گردید . البته یکی دو مورد سرقت کوچک از مثلا&quot; بقالی محل و شکستن شیشه ماشین یکی از مسئولین مدرسه و غیره باعث شد که او با کسب کمترین معدل از مدرسه اخراج بشود و رویاهای پدر را نقش بر آب کند . در ایامی که ترک تحصیل کرد با همان دوستان مدرسه ای که اکنون آنها هم ترک تحصیل کرده اند به خرید و فروش سی دی و پاسور و اجناسی از این قبیل روی آوردند و از طریق مرز میرجاوه اقدام به خرید این اجناس و فروش در چهارراه رسولی زاهدان نمودند . پس از اینکه عبدالمالک به سن نوجوانی رسید و اندک درآمد پدر و حتی درآمد حاصل از فروش سی دی کفاف خرجی او را نداد ، اقدام به خرید و فروش مشروبات الکلی به مقدار عمده نمود و اتفاقا&quot; درآمد خوبی  نصیبش شد و به همین خاطر در اینکار فعالیتش را بیشتر کرد تا اینکه توسط نیروی انتظامی شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت اما بصورت پنهان کارش را ادامه میداد. در یکی از روزهای زمستان ۱۳۷۶ یکی از شرکای عبدالمالک بنام &lt;STRONG&gt;ناصر ریگی&lt;/STRONG&gt; نقشه سرقت از انبارهای پارچه موجود در چهارراه رسولی زاهدان را مطرح و با دوستانش در میان گذاشت که مورد موافقت آنها نیز واقع شد و در اولین سرقت ! توسط مامورین آگاهی زاهدان دستگیر و برای بازجویی در اختیار این اداره قرار گرفت که آن زمان مسئولیت بازجویی از آنها به عهده &lt;STRONG&gt;شهید سرهنگ حمید کاوه&lt;/STRONG&gt; گذاشته شد و توسط این شهید ، گوشمالی خوبی به عبدالمالک و دوستانش داده شد ( و همینجا بود که کینه شهید کاوه به دل این گروه نقش بست و بعدها در حالی که سرهنگ کاوه بازنشسته شده بود او را گروگان گرفتند و به شهادت رساندنش) گروه ۴ نفری عبدالمالک در حالی که دیگر سابقه دار شده بودند راهی کشور پاکستان شدند ( شهر کویته واقع در ایالت بلوچستان ) و در آنجا در یک مدرسه دینی مشغول فراگیری علوم مذهبی ! شدند که از بد ماجرا این مدرسه محل ترویج وهابیت و پایگاه اصلی طالبان و القاعده بود و عبدالمالک در یک گروه به اصطلاح جماعت تبلیغی عازم روستاها و شهرهای مرزی شد و به تبلیغ مشغول شدند.در همان ایام یکی از اشرار معروف منطقه ایرانشهر بنام مولا بخش درخشان به او ماموریت ویژه ای داد و او مامور شد که در میان دانشجویان بلوچ که در دانشگاههای پاکستان تحصیل میکردند نفوذ کند و از آنها که تحصیل کرده و با سواد هستند برای مبارزه ایدئولوژیک با حکومت ایران استفاده کند که خوشبختانه در مدت ۷ ماه فعالیتش در میان این دانشجویان نتوانست حتی یک نفر از آنان را اغفال کند . پس از اینکه تیرشان به سنگ خورد تصمیم گرفتند که اقدام به آدم ربایی و اخاذی  از انها نمایند و چند نفر از سرمایه داران زاهدان را پس از اینکه گروگان گرفتند و به پاکستان منتقل کرده تحویل &lt;STRONG&gt;ملا&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;کمال صلاح زهی&lt;/STRONG&gt; از اشرار معروف دادند و در قبال این کار مبلغی بعنوان پاداش گرفتند. با گذشت چند ماه از شروع این اقدامات ، تصمیم گرفته شد تا گروگان ها در اختیار خودشان باشد تا بلکه پول بیشتری را کسب کنند و بازهم اینکار را ادامه دادند. دیگر این گروه چهار نفره حسابی پولدار شدند و از لحاظ تجهیزات و اسلحه و خودرو خودشان را تقویت کردند و چند نفری را هم بر تعدادشان افزودند و مقرر بر این شد که در زمان خطر و مواجهه با مامورین اقدام به مقاومت مسلحانه نمایند و در میان گروههای شرور ساکن پاکستان انگشت نما شدند و بیشتر این گروهها خواهان همکاری و فعالیت با آنها بودند.در یکی از روزها که قرار بود &lt;STRONG&gt;آقای ر - ا&lt;/STRONG&gt;  یکی از تجار زاهدانی را گروگان بگیرند بطور اتفاقی متوجه شدند که &lt;STRONG&gt;سرهنگ حمید کاوه&lt;/STRONG&gt; که اکنون دیگر بازنشسته شده با وی در امور بازرگانی همکاری میکند و کینه های قبلی که از او در دل عبدالمالک مانده بود آنان را مجبور کرد که بجای شخص اصلی ، او را گروگان بگیرند و اینکار را هم انجام دادند و &lt;STRONG&gt;شهید سرهنگ حمید کاوه&lt;/STRONG&gt; بمدت چند ماه توسط این گروه در کوههای مرزی نگهداری شد و پس از اینکه با شکنجه های فراوان از او فیلم سراسر دروغی را تهیه و توزیع کردند مظلومانه او را بشهادت رساندند .پس از آن زمانی که یک نفر از افراد جندالله و عبدالمالک برای تهیه غذا و آذوقه به یکی از بخشهای سراوان مراجعه میکند ، توسط &lt;STRONG&gt;گروهبان شهید نامجو&lt;/STRONG&gt; رئیس پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان دستگیر و تحویل مقامات قضایی میشود و عبدالمالک برای انتقام، شبانه به پاسگاه حمله میکند و هشت نفر سرباز به همراه شهید نامجو را گروگان میگیرد و پس از اخاذی از مسئولان ، سربازان را آزاد و نامجو را بشهادت میرساند. با ادامه این جنایات و چشیدن مزه آدمکشی توسط گروهک جندالله ، از آنجایی که در زمان تحصیل در مدرسه دینی پاکستان توسط اساتیدی با نگرش طالبانیسمی آموزش دیده بود و نفرت از تشیع در او شعله ور شده بود تصمیم به کشتار شیعیان میگیرد و برای همین، اقدام به مسدود نمودن جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکی میکند و تعداد زیادی از مردم بیگناه و محبان اهلبیت را در جلوی چشم همسر و فرزندان بشهادت میرساند که با توزیع فیلم آن کشتار در سطح شهر ماهیت کثیف خود را بیش از پیش نمایان ساخت و قرار این گروه این بود که پس از فاجعه تاسوکی در دیگر شهرهای استان نیز اقدام به کشتار شیعیان بکند که با یک اتفاق ساده برنامه کاری آنها تغییر اساسی کرد. و اما چرا اینگونه شد :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;در روزی که جندالله اقدام به کشتار شیعیان در تاسوکی نمود ، بصورت کاملا&quot; اتفاقی تعداد زیادی از مسئولین منجمله &lt;STRONG&gt;استاندار و فرماندار&lt;/STRONG&gt; در همان مسیر بودند که خودروی حامل استاندار برای رسیدن به جلسه ای در زاهدان با سرعت و درست چند دقیقه قبل از بستن جاده از آنجا عبور میکند ولی متاسفانه فرماندار در میان مردم بود اما شناسایی نشد و بعد از اینکه این فاجعه انجام شد و روز بعد روزنامه ها و خبرگزاریهای ما اقدام به انتشار این خبر با عنوان &lt;STRONG&gt;حمله به کاروان مسئولان در تاسوکی&lt;/STRONG&gt; نمودند، تازه عبدالمالک متوجه شد که عجب کلاهی به سرش رفته و طعمه های به این خوبی از چنگش گریخته اند. اما در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای اعلام کرد که ما از قبل مطلع بودیم که مسئولان قصد گذر از این مسیر را دارند و باقی اکاذیب . و درست در همان ایام سایت روز آنلاین توسط خانم مریم کاشانی یک مصاحبه تلفنی با عبدالمالک انجام داد و در سایت درج نمود و همینجا بود که عبدالمالک احساس کرد که به آرزویش رسیده و &lt;STRONG&gt;آرزویش معروف و مشهور شدن و مصاحبه با خبرنگاران مختلف بود&lt;/STRONG&gt; که او احساس میکرد به ارزویش دست یافته. و با همین یک مصاحبه کوچک و با اشتباه بزرگ رسانه ها  و روزنامه های کشور در بزرگ کردن هویت جندالله و عبدالمالک ،دیگر او مصمم بود که با کارش ادامه بدهد اما روز بروز بر تعداد مصاحبه ها اضافه میشد و او لذت بیشتری میبرد . اما هدفش معلوم بود: &lt;STRONG&gt;کشتار شیعیان با اولویت سیستانیها و مثلا طرفداری از بلوچها &lt;/STRONG&gt;!!!! تا اینکه تعدادی از گروههای اپوزوسیون خارج نشین که دنبال عروسکی برای گرداندن میگشتند به عبدالمالک روی آوردند و او را کاملا از لحاظ فکری شستشو دادند و راههایی را که احتمال موفقیت در آن بود را به او نشان دادند و بهترین حربه برای گول زدن مردم ایران و جهان این بود که&lt;STRONG&gt; مبارزه او را برای آزادی و برقراری دموکراسی در ایران ! جلوه بدهند&lt;/STRONG&gt; و اولین اقدام تغییر نام &lt;STRONG&gt;جندالله &lt;/STRONG&gt;بود چرا که پسوند اسم الله برای غیر مسلمانان چندان خوشایند نبود و آنان را به یاد گروههایی مثل &lt;STRONG&gt;القاعده و طالبان می انداخت که با نام الله سر میبرند&lt;/STRONG&gt;. و به همین خاطر اسم گروه را به  &lt;STRONG&gt;جنبش مقاومت ملی ایران&lt;/STRONG&gt; تغییر دادند. و به خیال خام خود مبارزه را از بلوچستان به کل ایران گسترش دادند تا شاید محبوبیتی در میان مخالفین ایرانی پیدا کنند.......&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;این مطلب ادامه دارد و در پست بعدی سعی خواهم نمود که جزئیات بیشتری را به اطلاع برسانم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;بر گرفته از وبلاگ &lt;A href=&quot;http://salaf.blogfa.com/8605.aspx&quot;&gt;http://salaf.blogfa.com/8605.aspx&lt;/A&gt; </description>
<pubDate>Fri, 05 Oct 2007 01:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اکتشافات جدید!!</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title&gt;&lt;A href=&quot;http://omari.blogfa.com/post-12.aspx&quot;&gt;اکتشاف ماهرانه&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body&gt;&lt;STRONG&gt;اکتشاف ماهرانه&lt;BR&gt;یکی از وبلاگهای بسیار فعال که فعالیت شبانه روزی او بی اغراق چشمگیر است و استحقاق پاداش! های فروانی دارد&lt;BR&gt;که بلاشک اربابان این خدملات را بی پاسخ نخواهند گذاشت&lt;BR&gt;یک سوتی اینها را عنوان می کنم تا مواجب ایشان کسر شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وبلاگی که خود را اهل سنت جنوب می نامد&lt;BR&gt;به آدرس من ایمیلی زده و کلی خبر وفیلم و غیره برایم فرستاده اتفاقا اولین مطلبی که باز کردم&lt;BR&gt;مربوط میشود به یک افشاگری مهم توسط ایشان!!!&lt;BR&gt;ایشان بسیار کوشیده ثابت کند که حضرت زهرا به شهادت نرسیده و در جوانی! فوت نموده اند بدون اینکه در تاریخ به مرض ایشان اشاره شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای اهل سنت جنوب در این رابطه عکس تقویمی از سال ۱۳۷۱ را آورده وبا خطی ناخوش نوشته اینجا اثری از وفات یا شهادت نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جناب آقای آی کیو ! یعنی شما می فرمائید حضرت زهرای مرضیه بنت رسول الله (سلام الله علیها) در سال ۱۳۷۱&amp;nbsp; به شهادت نرسیده بودند وحتی وفات نیافته بالطبع به معراج !رفته اند&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #0099cc&quot; color=#ffff99&gt;بنازم به رو&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3333&gt;آدرس عکس&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#3333cc&gt;http://mm10236.persiangig.com/image/01.jpg &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Sep 2007 01:54:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اکتشاف ماهرانه</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;اکتشاف ماهرانه&lt;BR&gt;یکی از وبلاگهای بسیار فعال که فعالیت شبانه روزی او بی اغراق چشمگیر است و استحقاق پاداش! های فروانی دارد&lt;BR&gt;که بلاشک اربابان این خدملات را بی پاسخ نخواهند گذاشت&lt;BR&gt;یک سوتی اینها را عنوان می کنم تا مواجب ایشان کسر شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وبلاگی که خود را اهل سنت جنوب می نامد&lt;BR&gt;به آدرس من ایمیلی زده و کلی خبر وفیلم و غیره برایم فرستاده اتفاقا اولین مطلبی که باز کردم&lt;BR&gt;مربوط میشود به یک افشاگری مهم توسط ایشان!!!&lt;BR&gt;ایشان بسیار کوشیده ثابت کند که حضرت زهرا به شهادت نرسیده و در جوانی! فوت نموده اند بدون اینکه در تاریخ به مرض ایشان اشاره شود&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای اهل سنت جنوب در این رابطه عکس تقویمی از سال ۱۳۷۱ را آورده وبا خطی ناخوش نوشته اینجا اثری از وفات یا شهادت نیست&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جناب آقای آی کیو ! یعنی شما می فرمائید حضرت زهرای مرضیه بنت رسول الله (سلام الله علیها) در سال ۱۳۷۱&amp;nbsp; به شهادت نرسیده بودند وحتی وفات نیافته بالطبع به معراج !رفته اند&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #0099cc&quot; color=#ffff99&gt;بنازم به رو&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc3333&gt;آدرس عکس&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#3333cc&gt;http://mm10236.persiangig.com/image/01.jpg &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 05 Sep 2007 08:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پس از پیامبر</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ccffcc&quot; color=#66ff00 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;شیعه معتقد است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;حضرت علی و ۱۱ فرزند بلافصل ایشان رهبری امت اسلام را بدست گرفته اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ccffcc&quot; color=#66ff33 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;شیعه معتقد است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;رهبر امت اسلامی از&amp;nbsp; جهت فضایل و حسنات&amp;nbsp;باید بر دیگران&amp;nbsp;برتری داشته باشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ccffff&quot; color=#66ff00 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;شیعه معتقد است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;خداوند انسان را بدون رهبر آگاه&amp;nbsp; نمیگذارد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اهل سنت می گوید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;مهم نیست که رهبر افضل بر دیگران باشد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اهل سنت&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;تنها&amp;nbsp; ۳۰&amp;nbsp;سال پس از پیامبر مسئله جانشینی را مهم می داند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اهل سنت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;برای انتخاب رهبری شیوه خاصی قائل نیست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 16 Aug 2007 03:37:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سئوالی دیگر</title>
<link>http://omari.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;در طول تاریخ اسلام آیا تا به مبارزات ظلم ستیزانه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;مسلمانان را مرور کرده اید &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;چقدر از مبارزات ظلم ستیزانه متعلق به اهل سنت بوده &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;آیا اهل سنت با حکومتهای &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;جبار بنی امیه&amp;nbsp; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;بنی عباس وعثمانی و شیوخ حاکم خود &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;چه رویه ای داشتند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;فتوای علمای اهل سنت در خصوص حاکم جبار چیست؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;اطاعت پذیری یا مقابله با حکومت جور &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Aug 2007 05:53:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=omari&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>omari</dc:creator>
<guid>http://omari.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
